با هیچ کسی نمیتونم حرف بزنم در موردش
من و همسرم از هم دوریم به دلایل کاری ولی قهر نیستیم ،من اینقدر بیخودی دلم گرفته بود که وقتی تصویری داشتیم حرف میزدیم زدم زیر گریه و گفتم گاهی یاد ناراحتیهای قبلیمون میفتم و ناراحتم میکنه و دوست دارم از یادم بده ولی نمیشه (البته ناراحتی بزرگی نیست مثلا گاهی حرفی زده شده که دلم شکسته)گفتم نمیتونم به کسی بگم چون اونا در تمام زندگی خوب من نبودن و فقط با اون چند تا دلخوری ممکنه قضاوت کنند و در مورد تو و من بد فکر کنم و من دوست ندارم احترام زندگیمان خراب بشه
بنده خدا گفت که دوستم داره و کلی حرف خوب
که کاملا حال دلم خوب شد و شرمنده شدم
حالا چند روز هست تو خودشه و به شدت ناراحته و حوصله منو نداره
میگه خوب میشم ولی حالم رو خراب کرده
همش نگرانشم همش خودم رو سرزنش میکنم همش خوابهای آشفته
چکار کنم یا چی بگم که خوشحال بشه