پدر شوهرم اینا یه شهر دیگن.بعد چند وقت اومدیم خونشون خودش نشسته به بچه کوچیکش میگه تو بشین نمیخواد بیاری وسایلو وظیفه نازگل(من) که بیاره.الانم که بعد مهمونی تولدشون تنهایی همه ظرفا رو شستم با طعنه همش به مادرشوهرم میگه اگه کار داری من بیام کمکت..با تیکه و کنایه.شوهرمم که کلا هیچی نمیگه بهش.منم روی جواب دادن ندارم اصلا