نمیدونم رابطشون در چه حده.ولی بارها سعی شده یکیشون پیشنهاد مسافرت باهمدیگه رو داده.یاخونه پدرم که جمع میشیم.مثلا اگر باهمن خوب میتونن بیرون همو ببیند چرا مثلا جایی که بقیه هستند.موندم
اره .یه مدت اون اوایل زنداشم خیلی گوشیشو قایم میکرد بعد شوهرم میگفت که اره تو واتساپ پیام میدیم در حد جوک واینا وبازیهای گروهی داداشم وزنش تو اون گروا بازی شوهرم بودن.یه بار
یه بار زنداشم به عمد گوشیشو آزاد گذاشت منم یواشکی رفتم سرگوشیش که ببینم پیامی نیست.تو واتساپ نبود ولی اس ام اس بود که شوهرم بش گفته اگه میشه بیا خونه پدرشوهرت.زنداشمم گفت چرا شوهرم گفت دوست دارم ببینمت بعد اونم گفت اونی که باید ببینی کنارته اونموقع من عقد بودم .بعدشوهرم گفت توروهم دوست دارم ببینم.اونموقع داد وبیداد واینا راه انداختم گفتم طلاق