من و دوسپسرم ک میدونم آدم لاشی نیس.قصد ازدواج بودیم. واقعا مشکلی نداشتیم منم جز خوبی ندیدم چیزی.اما من ب شدت بی اعتماد بودم و بارها بهش تهمت زدم یا حرفاییی مثل اینک ولم میکنه و اینا. با وجود مشغله ش توجه و وقت گذاشتنش برای من سرجاش بود. بارها بهم میگفت نزن این حرفارو .میگفتم باشه . ولی باز از اول.
تا اینک یکبار دیگه از شکای من برید. دیگ معذرت خواهیای من کارساز نبودن. چن روزی بیخبر بودم و جوابمو نداد و بعد هم گفت اصلا راهی نداره ب هیچ وجه.خوشبخت باشی و ... یکمم تیکه انداخت و خدافظی کردم. دیگ اصلا پیگیر نشدم. تا اینک حدود یکماه بعد پیداش شد
سلام و احوالپرسی و منم سرد بودم و یکمم گلایه کردم. دو هفته ای هست پیگیریاش ادامه داره اما خیلییی سرد حرفی از دوست داشتنش نمیزنه . فقط عکس میده و از کاراش میگع. منم سردم نمیخوام بفهمه دوسش دارم و کلا فراری شه