سلام بچه ها ، من خیلی وقت نیست عضو نی نی سایت شدم چیزی که می خوام بگم رو از توی نی نی سایت خونده بودم و دل گرم شده بودم اما تا یکی رو میبینم که okی ، دوباره روز از نو روزی از نو،
راستش من سینه های کوچیکی دارم ۶۵ ، و ازشون خجالت میکشم و همش به خودم میگم چرا اخه من باید واسه این چیزا نگران باشم ولی خوب چیکار کنم هستم دیگه ،
همه ش به خودم میگم اگه خواستگار پیدا شد چی جوری بهش بگم روم نمیشه ، نکنه اگه نگم بهش بد بشه ، لباس عروس خواستم بخرم گیرم نمیاد .. همش فانتزی اینو دارم که لباس عروس رو توی تنم ببینه ولی به خودم میگم زهی خیال باطل دختر جون حتی اگرم پیدا بشه لباس یا خوده لباس فروشیه مسخره ات میکنه یا خوده یارو ، ۲۰ سالم داره میشه و هر روز نگران تر میشم ،
می خواستم ازتون بپرسم شوهرای شما براشون مهم بود اینچیزا؟؟ اگه نبوده بعدا که دیده گله نکرده ؟؟ یه مشت از این فکرا توی سرمه و مامانم راضی نیس که من برم جراحی که نه عمرا که بذاره ولی کرم یا وکیوم از این چیزا استفاده کنم دیگه دارم دیونه میشم ...
ببخشید سرتونو درد اوردم..