2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

754 بازدید | 52 پست

دوستان نمیدونم چرا یهو تصمیم ب گفتن زندگی خودم کردم؛ اما هر چی که هست فقط میخوام یکم از درد اون دوران ک روی قلبم سنگینی میکنه، کمتر بشه. تیکه تیکه تایپ میکنم و میفرستم. 

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

من تو یه خانواده‌ی پنج نفری زندگی میکنم. بچه‌ی لول هستم و بغیر خودم دوتا خواهر کوچیک دارم. از همون دوره ها یه حس بدی نسبت ب خواهر دومیه داشتم، چون خیلی وقت ها خودش رو لوس میکرد و ب دروغ حرف‌هایی رو به پدر و مادرم میزد ک به کتک خوردن من ختم میشد. تو دوران راهنمایی برای یه مسابقه مدرسه‌ای مجبور بودیم دوره ببینیم و مربی دوره‌مون یه پسر جوون بود. دوست‌هایی داشتم ک کاملا تو فکر و بند دوست شدن با پسر بودن و هر از گاهی من رو ب اون پسر نسبت میدادن و میگفتن اره، شما دوتا هم باید با همدیگه دوست بشین

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اون موقع اصلا از این حرفاشون خوشم نمیومد. منه بچه راهنمایی رو چه به دوست شدن با پسرا. یه مدت ک گذشت حس میکردم ب اون مربی علاقه‌مند شدم. علاقه‌ای ک نمیدونم یکطرفه بود یا...

بیشتر اوقات بهم تیکه مینداخت. زیرچشمی نگاهم میکرد؛ ولی هیچپقت نفهمیدم ک دوستم داشت یا ن. 

اون موقع ها خیلی گربه میکردم و از خدا میخواستم مارو به هم برسونه. یه موقع نمیدونم چی شد ک یهو ب مامانم گفتم من فلانی رو دوست دارم. 

مامانم یکم شوکه شد. اون پسر رو میشناخت و در کمال ناباوری من هر وقت میخواست اذیتم کنه بهم زخم زبون میزد ک ارزش فلانی بیشتر از توعه و بشین تا بیاد خواستگاری دختری مثل تو .

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔
فقط امیدوارم این یکی داستان زندگیش رو  ازرمان کش نرفته باشه...

داستان زندگی خودمه. واقعا میگم

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

مامانم اذیتم میکرد، بهم زیاد کار میداد، گاهی اوقات یه دعوا با من راه مینداخت و چهار ساعت غر میزد تا بابام بیاد صداشو بشنوه و منو ب باد کتک بگیره. 

مدت طولانی گذشت و اون موقع ها من فقط مدرسه میرفتم و میومدم خونه. حتی اجازه نداشتم با دوستام بیرون برم یا برای خرید وسیله‌ای تنهایی برم بیرون. باورتون میشه از شهر کوچیک خودمون بیرون نرفته بودم؟ حتی اجازه نداشتم تو خونه فامیل یه شب بخوابم. نه گوشی داشتم و نه چیزی ک بتونم خودمو سرگرم کنم

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

بزرگتر ک شدم و به قولی یکم عقلم سر جاش اومد بیخیال اون مربی شدم و سعی کردم عاقلانه تصمیم بگیرم. اکیپ دوستانم خیلی خیلی وضعشون ناجور بود و من نمیدونم چرا اون زمان ازشون جدا نمیشدم. شاید به خاطر این بود ک هیچکس غیر اون ها من رو نمی‌پذیرفتند و باهام دوست نمیشدن. دوستام گند میزدن و جمع کردن و دروغ گفتنش میفتاد رو شونه‌ی من. 

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

کسی هست ک بخونه؟ اگه نمی‌خونید نگم

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

سوار سرویس میشدیم تا بریم مدرسه و راننده سرویس دوست پسر یکی از همین دوستای من در میومد و حالا مامان دوستم از من سوال میپرسید و من مجبور ب دروغ گفتن بودم. یه روز از مدرسه رفتیم کانون و بعد از اون وقتی دیدم دوستام قصد برگشت ب خونه رو ندارن، خودم تنهایی برگشتم خونه؛ اما قبل از رفتن گوشی همراه مامانم ک ب من داده بود رو دوستم ازم گرفت تا به فامیلش زنگ بزنه. منم ک از همه جا بی‌خبر گوشیو دادم زنگ زد و برگشتم خونه. 

تو خونه نشسته بودم ک صدای گوشی یلند شد و رفتم ببینم کیه. همین ک جواب دادم مامان دوستم گفت الهه تو برای چی با دخترم رفتین فلان جا؟ 

منم که از همه جا بی‌خبر گفتم خاله من؟ من برگشتم خونه و دخترت و بقیه موندن کانون

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

مامانش با یه لحن بدی بهم گفت ک اره تو دختر منو از راه به در کردی و وجودت خرابه. خدا شاهده اون روز هیچوقت یادم نمیره. نمیدونم دوستم چی ب مامانش گفته بود ک هر وقت منو میدید بهم میگفت جمع کن خودتو. 

اون موفع ها من نه از طرف خانوادم نه از طرف دوستام محبت و توجهی دریافت نمی‌کردم و فوق‌العاده تشنه‌ی محبت بودم. بعد از کلی خواهش و تمنا بابام برام گوشی و سیم‌کارت گرفت و این اغاز رابطه‌ی نحس من و پسرخالم شد

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔

یه چیزی بگین بفهمم دارین میخونین

عزیز مادر سه سال از انتطار من می‌گذره و تو هنوز نیومدی. نمی‌دونی چقدر دوست دارم تورو به آغوش بکشم و عطر تنت رو استشمام کنم؛ اما افسوس که سهم من هرماه بی‌بی چک کاذب و تیتر بتای ۱.۱ لعنتی هست. فکر کنم دیگه خسته شدم. نه می‌خوام برم عمل و نه دکتر، چون فهمیدم خدا هم با من سر لج گذاشته، که اگه نذاشته بود بی‌بی‌چکام مثبت نمی‌شد و آزمایشام منفی.💔💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   قلعه_یخی  |  3 ساعت پیش
توسط   دنا_  |  17 ساعت پیش