من قبل ازدواجم باوجوداینک۱۴سالم بودمتوجه هیزبازیاش شدم همونموقع هم
فهمیدم همزمان همه جاهستش باچندنفر وپدرومادرم گوش ندادن زنش شدم ازهمون روزای اول دیگه لاس زدن باعروس عمووعروس خاله وفیلم سک سی دیدن باپسرعموش ک ک ون ی بود و
باپسرای ک و نی گشتنشو عاشق همکلاسیش شدتودانشگا
من بدبختم درجادوتادختردنیااوردم ناخواسته بعدعاشق همکارش شدو
هی پیشنهادطلاق دادوبعدبادخترداییم بود بعد بایه زن متاهل بعدش باهمکارمتاهلش بعد بایه زن بیوه وخواستگاری ازش بعدتواینستا عاشق به زن باکویی شده بود
بعداون توتل گرام عاشق
مهلاخانوم شده بود بعدش هم سال بعدش فریبا خانوم تواینستا بعدش دیدم بادانس اموزاش مشکوگ میزنه توجیبش یه نوشته پیداکردم نوشته بودبروخوابگاه چهارم توتاریکی اخه سرپرست شبانه روزی بود بعددیدم ساعت هشدارگوشیشوگداسته روسه صبح گفتم جراسه صبح گفت یکی ازدانش اموزاروبیدار میکنم قرائت قران یادش بدم طفلی سریع هم بیدارمیشه گفتم وا ازخواب شیرین بیدارشه تنرین قران مگه روزوازتون گرفتن بعدمتوجه شدم دقیقا شبهایی که لونیکی سرپرسته نیست وشوهرم تواتاقش تنهاست این هشداروگذاشته دیگه بعدشم چندروزتهران بودم برگشتنی دیدم عکس سیوکرده ازیه زن وتماس تلفنیاش ابنقدربوده درعرض دوروز صدتومن شارژخریده کلا گفتم گمشوبیرون وطلاق گرف
تم بعدطلاقم متوجه چتهاش تواینستا وتناس تصویریاش توواتساپ شدم اصلاهنوزهم سرگرم اوناس متوجه نییست زنشوازدست داده