امروز رفتیم مزون لباس عروس👰🏻
ومصیبت از اونجایی شروع شد که خبرم خواستم برم طبقه بالا
مدل های اونجا رو ببینم 🤦🏻♀️
همینکه پامو گذاشتم پله دوم عین عنکبوت چسبیدم به پله ها 😐 حالا همسرم به طرفمو گرفت وگرنه قطع نخاع بودم🤦🏻♀️😐
چونم خوردم به هم دوندونام بفنا رفت
آرنج و زانومم زخمی شد 😂😂
همسرم نمیتونست دستامو از بین پله ها دربیاره😂
طفلی اینقد ترسیده بود 😂
خانوم مزون داره هم میخواست امبولانس خبر کنه
میگفت تکون نخور گرمه تنت حالیت نیست 😂😂
خلاصه ک یه عروس زخمی ام
تامام 😄✋🏼