عزیز دلم من برای رسیدن به شوهرم چه نذرها که نکرده بودم...ولی الان نزدیک 4 صبح از دستش دارم اشک میریزم تو پس زمینه ای از خرو پفش...دلم شکسته...خواستم بگم قشنگ چشاتو باز کن و بعد انتخاب...و یک نصیحت که شاید الان به حرفم بخندی....ولی هیچ وقت هیچ وقت قبول نکن تو ساختمون مادرهمسرت زندگی کنی...نتیجش میشه یکی مثل من که در جوانی پیر شدم...موفق و خوشبخت باشی