ببین بنطرم یه قرار بزار بیرون باهاش بدون بچه برو صحبت کن
بگو من جز تو کسی رو ندارم که بهش تکیه کنم
اگه میبینی خونه بابامم چون تو گفتی برو تا جریانو بفهمم
بگو اگه بیام خونه ارامش میخوام
ببین بگیرش زبون
جوری که خانوادش جرات نکنن پیشش اسم تو رو بیارن
مردا فقط هندونه میخوان بدی زیر بغلشون
فقط ازش تعریف کن از قدرتش از بزرگیش
بالاخره جواب میگیری
اینجور وقتا بجز دعوا و دلخوری بین خودتون کار دیگه ای درست نمیشه اون هیچوقت به خانوادش بی احترامی نمیکنه مطمئن باش. فقط خودتو سبک میکنی
بنظرم برو خونت و قرار بزارید که عشق و وفاداری بین خودتون دو تا باشه و نذارید هیچ کدوم از طرفین تو زندگیتون دخالت کنن.
سیاست داشته باش ده بار تو به حرفش باش که اگه یه بار چیز مهمی ازش خواستی وجدانش قبول نکنه که بهت نه بگه . آروم آروم نرمش کن
خودتو براش لوس کن عشوه بیا
به خودت و زندگیت برس
بعد از یه مدت هم یه جوری با سیاست قفلو عوض کن
بخدا اگه خوب رفتار کنی تو میشی همه کس و کارش و اونا با رفتاراشون خودشون خودشونو خراب میکنن .
بالاخره شوهرتم آدمه میفهمه کی براش دل میسوزونه که موش میدوونه
اون الان گیر کرده نه میتونه مستقل بشه و از اونجا بیاد بیرون
نه روش میشه به خانوادش بفهمونه کارشون اشتباه بوده چون اونا اگرم این کارو کرده باشن زیر بار نمیرن . تو هم ازش دوری نمیدونه تو رو چجوری برگردونه چون تو فقط با خیط شدن مامانشه که برمیگردی و این کاملا اشتباهه
برگرد سر خونت تا یکی دیگه برنگشته فقط ایندفعه یه جور دیگه برگرد طوری باش که شوهرت برات ضعف کنه از بس نق بزنی که به جای اینکه چای و میوه تو رو بخوره بره خونه مامانش.
تو ناراحتی حقم داری ولی فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی
طلاق چیز خوبی نیست الان دخترای مجردش ترشیدن چه برسه مطلقه باشی
فکر کردی زندگی تو جامعه آسونه
همین که سایه اش بالا سرته خدا رو شکر کن و دو دستی بچسب بهش....
امیدت به خدا
منتطر خبرت هست حتما نتیجه کاراتو برام بنویس اوکی؟