سلام.درباره این موضوع قبلا هم تاپیک زدم ولی این دفعه میخوام نظر شماروبدونم وازکارم مطمئن بشم.
قضیه اینه که یک سال ونیمه من باآقایی به قصدازدواج آشناشدم.بهم وابسته شدیم ولی من به دلایلی باهاش بهم زدم.اینم دلایل من:
۱:اولین معیارش برای ازدواج شاغل بودن زنه.معتقده که زن بایدشاغل باشه چون زن شاغل قدرپول رومیدونه والکی خرج نمیکنه.
۲:معتقده که زن باید کارت حقوقیش روبده به آقاش!وحقوق زن هم باید توی زندگی خرج بشه
۳:معتقده که زن وقتی که شاغله دیگه نیازی نیست ازشوهرش پول بگیره!
۴:آدم حسابگری هست.مثلا من بهش گفتم که با مامان وبابام رفتم رستوران.اونم برگشت گفت که خب کی حساب کرد؟؟!!!!!😐منم بهش گفتم خب معلومه که بابام حساب کرد.
۵:هی میگفت که حقوقت چنده؟چه مزایایی داری؟میخوای باحقوقت چیکارکنی؟شوهروبچه ات هم میتونن که ازمزایای شغلت استفاده کنن؟!
۶:خسیس بود انگار!مثلا تلوزیون نداشت(مجردی زندگی میکنه).بااینکه پول خریدتلوزیون روداشت ولی میگفت که چون تلوزیون نمیبینم نیازی ندارم فعلا به تی وی!البته بعدش رفت خرید .جنس چینی خریدبااینکه میتونست جنس کره ای ویابهتر بخره!
۷:اکثرمواقع افسرده ودپرس بود
۸:بهم میگفت که حتی توروز تعطیل هم باید صبح زودبیداربشی وغذا درست کنی.نهارحداکثربایدتاساعت دوظهر آماده باشه.
۹:معتقدبودکه زن تودوران بارداری هرجورکه شده بایدآقاش روارضا کنه.وبعضی مردا تواین دوران صیغه میکنن وحق دارن!(متوجه شدم که زمینه خیانت کردن روداره)
۱۰:خانواده داغونی داره.پدرش معتاده وقبلا صیغه میکرده.ولی آقا فقط خواستگاری دخترای شاغل وخانواده داروبااصالت میره وهمسطح خودش روقبول نداره.به من هم نگفته بودکه باباش مشکل داره وآخراش به زور بهم گفت.(اینم بگم که دوتامون لیسانس هستیم وتو شرکت دولتی کارمیکنیم وحقوق من فقط یک میلیون ازایشون کمتره.)
من به این دلایل ردش کردم.اونم ناراحت شدولی منطقی برخوردکرد.بنظرتون کار درستی انجام دادم؟!چون ناراحت شدعذاب وجدان گرفتم!واینکه نظرتون درمورد همچین مردی چیه؟