خانما خواهشن صبور باشید.غر هم نزنید 😁😁😁
من سعیده ام متولد 65 .
ما 4 تا خواهر هستیم و توی یکی از دهات های یزد زندگی می گردیم سال 82دانشگاه یزد قبول شدم رشته ریاضی .خیلی حس خوبی بودمحیط جدید و ادم های جدید.ثبت نام کردم کلاس ها شروع شد.چندماه از شروع ترم گذشت که با پسری به نام علی اشنا شدم ودوست شدیم علی چند ترم 3 بود .من خیلی زود بهش وابسته شدم حدود چندماهی از دوستی مون میگذشت من خام حرفهای علی و عشق دروغش شدم و وارد رابطه شدم باهاش و دخترونگیم رو از دست دادم