مامانم شاغل بود داداشم ده سال ازم کوچیکتره نگهداریش با من بود
با دوستم بدون اجازه میرفتم بیرون داداشمم میبردم بعد میومدیم خونه بهش میگفتم علی خوب خوابیدی؟میگفت مگه خوابیدم؟میگفتم اره دیگه الان از خواب پاشدی گفتی خواب دیدم من و هایده بردیمت بیرون طفل معصوم باورش میشد به مامان بابام میگفت خواب دیدم ابجی و دوستش منو بردن بیرون😐😐😐الان بازم حرفش میشه میگم خواب میدیدی بابا واقعا میخنده😂😂😂