2777
2789
عنوان

نهار فردام😋

| مشاهده متن کامل بحث + 1581 بازدید | 67 پست
٦ ليك گفت ميده

ن دیگه میبردمون رستوران خودمون انتخاب میکنیم چی بخوریم

ولی داماد گناه داره طفلک باید سوپ بخوره😢😢

خاطره زایمان طبیعی من درکنار همسرم❤❤دوستای گلم همسر بنده دندون پزشکن اگه سوالی داشتین درخدمتم❤
زیاد نخوریدددد دوشنبه نهار دعوتید هان دیر نکنید راس ساعت ۲ دم محظر باشید

واااااییی😂😂😂

آغوش تو این برکه رو میبره تا دریا شدن/تو ماه تر میشی و باز تکرار میشه مَدِ من/بیا دوباره گم کنیم ساعت و روز و هفته رو/بیا با هم سفر کنیم جاده های نرفته رو

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

😂😂😂👌👌بریم عزیزم ظاهرا عروس و داماد هم رو حجاب حساسن میگن با حجاب بیاین

منکه برای شنیون قراره موهام رو فر کنم بعدش یه شال یا روسری بندازم روش یه تاج یا ریسه هم بزنم

نظرت؟

خاطره زایمان طبیعی من درکنار همسرم❤❤دوستای گلم همسر بنده دندون پزشکن اگه سوالی داشتین درخدمتم❤
عه دستت دردنکنه 😁

خواهش میکنم عزیزم یادش بخیر تو سریال خانه به دوش قرار بود برن خونه ی خاله اش نرگس میگف حالا من چی بپوشم مامانش پیراهن گل گلیه کهنشو کشید گف بیا اینو بپوش 😂😂

لطفا برا سلامتیه مامانم صلوات بفرستین ممنون 
منکه برای شنیون قراره موهام رو فر کنم بعدش یه شال یا روسری بندازم روش یه تاج یا ریسه هم بزنم نظرت؟

اره عالیه فقط از شال نزنه بیرون بهت گیر بدن ارایش هم خووت انجام بده پول نده برای ارایشگاه( توهم تا چه حد خواهر من)🤣🤣🤣🤣🤣

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
اره عالیه فقط از شال نزنه بیرون بهت گیر بدن ارایش هم خووت انجام بده پول نده برای ارایشگاه( توهم تا چ ...

ن عشقم اتفاقا شال رو میدم عقب اینهمه پول دادم تا خوشگل بشم شال رو بیارم تا تو چشم

ن بابا اتفاقا اصلش میکاپه😄




😂😂😂😂😂😂😂

خاطره زایمان طبیعی من درکنار همسرم❤❤دوستای گلم همسر بنده دندون پزشکن اگه سوالی داشتین درخدمتم❤
ن عشقم اتفاقا شال رو میدم عقب اینهمه پول دادم تا خوشگل بشم شال رو بیارم تا تو چشم ن بابا اتفاقا اصل ...

عزیزم خانم مظفری بهت گیر میده 

با عروس اشتباه نگیرنت🤣🤣🤣

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
ن عشقم اتفاقا شال رو میدم عقب اینهمه پول دادم تا خوشگل بشم شال رو بیارم تا تو چشم ن بابا اتفاقا اصل ...

اگه ستایش بدونه چه برنامه ایی داریم برای عقدش کلا کنسلش میکنه

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
عزیزم خانم مظفری بهت گیر میده  با عروس اشتباه نگیرنت🤣🤣🤣

ن خیالت راحت

غلط میکنه گیر بده نا سلامتی اومدم عروسی پسرس رو گرم کنم

خاطره زایمان طبیعی من درکنار همسرم❤❤دوستای گلم همسر بنده دندون پزشکن اگه سوالی داشتین درخدمتم❤
اگه ستایش بدونه چه برنامه ایی داریم برای عقدش کلا کنسلش میکنه

نه بابا اتفاقا با خودشم هماهنگ کردم

خاطره زایمان طبیعی من درکنار همسرم❤❤دوستای گلم همسر بنده دندون پزشکن اگه سوالی داشتین درخدمتم❤
چه امضاي زيبا و جذاب و دلربايي. قلم زيبايي دارين، ادم رو ترغيب به رفتن ميكنه. براوووو

قربونت عزیز

ممنون لطف داری

اره واقعا رفتنیه، توپپپپ

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    
توضیح مزه؟ سلامتی؟ پختن؟ چاق کنندگی؟

عزيزم كينوا ي دونه هاييه شبيه بلغور، پوست كندش بيشتر كنار غذا جايگزين برنج، پوست نكنده بيشتر براي توي سالاد استفاده ميشه، مزه خاصي نداره ولي سرشار از ويتامينه و به نوعي بهش خاويار گياهي ميگن، جزو غلات نيست ولي خواص مشابه داره هم اينكه پروتئينم داره، بهترين جايگزين برنج توي رژيماي سخته و براي خيلي از موارد مثل كلسترول، قند نوع دو، ميگرن و خيلي چيزاي ديگه مفيده، يكم بايد بجوشونيشو خيلي زودم ميپزه، بعد ابكش ميكني و استفاده اي كه ميخواي ازش ميكني كنار غذا 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

تبریک

گلسوم۱۲ | 32 ثانیه پیش
2834
2835
2108