2821
2789
عنوان

فرزند

112 بازدید | 6 پست

کودکانم را در آغوش میگیرم، بو میکنم، نگاهشان میکنم. غذایشان میدهم. بلند میشوم برایشان آب بیاورم، وقتی بر میگردم دیگر آنجا نیستند. من هم آنجا نیستم. روی تخت دراز کشیده ام دور و برم را نگاه میکنم میفهمم خواب دیده ام. خواب بچه هایم، بچه های خودم بچه هایی ک ندارمشان. یعنی در عالم بیداری ندارم. من انها را دیده ام ، همسرم هم دیده. خصوصیاتشان را کنار هم بذاریم همانها میشون که هر کدام جداگانه در رویا دیده ایم. دستشان را میگیریم مهمانی میرویم، بازی میکنیم میخندیم شادی میکنیم...

پسرم بزرگتر است موهای فر دارد برنگ روشن مثل کودکی پدرش است. دخترم هنوز نوزاد است و زیبا و آروم.

به دنیای واقعی بر میگردم نگاهی ب اطراف میکنم. خودم هستم و خودم. دوست دارم دوباره بخوابم و با بچه هایم باشم ،نمیشود. نمی آیند.

نگاههای همسرم را میپایم وقتی به بچه های فامیل زل میزند و به فکر فرو میرود. یقین دارم بچه خودمان را میبیند همانی که در خواب دیده بودش و دستش را گرفته بود. نگاههای مرا به بچه های فامیل، دیگران می بینند و برایم زیر لب دعا میکنند.

دیگران نمیدانند که من هم بچه دارم، من هم مادر هستم، طعم شیرین مادری را هر چند کوتاه چشیده ام ، ولی باز هم با نگاهی ترحم آمیز نگاهم میکنند و دعا میکنند ک خدا دامنم را سبز کند.

خودم هم در خفا برای داشتنشان دعا میکنم،  قرص میخورم، آمپول میزنم و امید دارم. میدانم در رویا آینده را دیدم. میدانم این آینده دور نیست . می آید و می آیند.همه کودکانم را میبینند و خودم هم و همسرم.



بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

2824
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز