یه بار منو دید یهو اومد سمتم منم فک کردم میخواد گازی چیزی بگیره جیغ میزدم از اینور به اونور فرار میکردم.. سگ بیچاره فک میکرده دارم باهاش بازی میکنم میدویید دنبالم.. همسرمم فقط میخندید.. فک میکرد دارم بازی میکنم با سگه.. وقتی فهمید واقعا ترسیدم دورش کرد و یجورایی بهش فهموند نیاد طرفم.. انقد گناه داشت