با اوقاتی تلخ گفت : خوبه ...
گفتم: با اخم خوبه ؟ نشد دیگه ؛؛ یک چیزی بهت بگم تا از ته دلت بخندی ..شایدم مسخرم کردی ..
من وقتی اومدم خونه ی آقا کفشم پاره بود و او روزم توی حیاط شون پر از برف بود و من روی برف و یخ پامو روی زمین می کشیدم ..ولی هیچوقت به خاطر این موضوع خودمو ناراحت نکردم ....
و اگر کسی بهم می گفت کفشت پاره اس بهم بر نمی خورد ..چون پاره بود ...حالا تو به من بخند ...
بعد اگر بابام رو ببینی دیگه از خنده روده بر میشی ...ولی من بازم بهم بر نمی خوره ..چون برای خودم ارزش قائلم ..و این چیزا نمی تونه برای من ارزش باشه ..
دوستان عزیزم ..همراه های چهار ساله و تازه وارد های نازنینم
سلامی به گرمی تمام محبت های شما ..و به روشنی دلهای پاکتون ..
چند نکته مهم ..👇👇👇👇👇
1-از استقبال شما برای خرید کتاب ممنون و سپاسگزارم ..کتاب هایی که تمام شدن تا آخر این هفته چاپ دوباره می شوند و جای نگرانی نیست ..🌺🌺🌺🌺
2-آقای عزیز من طولانی نشده چون از ابتدا گفته بودم من این داستان رو برای همین زمان آماده کردم و بصورت یک سریال نوشتم که تقدیم شما می کنم ..
و خدا شاید بر قلم است و قسم بر قلم که حتی یک جمله بر آنچه خارج از هدف من است نمی نویسم ..که متعهد بر کاری که انجام میدهم هستم ...
بی تابی شما برای پایان یافتن قصه دیگر نمی تواند مرا وادار کند تا لذت لحظات زیبایی را که در این قصه در پیش داریم از شما بگیرم ..
که نمی توانید پایان آنرا حدس بزنید ..پس صبورانه با من همراه شوید که حوادث زیادی در راه است و من هر روز برای شما قصه خواهم گفت ...🌺🌺🌺🌺🌺
3-لطفا ..لطفا ..از پیام هایی که خودتون جوابش رو می دانید خودداری بفرمایید ..و من با احترامی که برای یکایک شما قائلم ..مجبور میشوم پاسخ گو باشم و این کار بسیار وقت گیری برای من خواهد بود ...
مثال....☘☘☘☘
خانم گلکار من حوصله ندارم صبر کنم هر روز یک قسمت بخونم ..همه ی داستان رو برای من اینجا بفرست ...
یا : فایل عزیزجان و گندم زار های طلایی و من یک مادرم رو برای من بفرستین ..
یا : جمعه ها رو هم داستان بزارین و هر روز مقدارشو بیشتر کنین ..ما توی قرنطینه حوصله مون سر میره
یا : برای روند داستان و حوادث اون پیشنهاد دادن ..که این نمیره ..اون یکی به اون یکی برسه ...چرا عزیز به سزای عملش نرسید ووو
عزیزانم ..من می دونم که همه ی این نظرات از روی محبت و اینکه داستان منو دوست دارین فرستاده میشه و این برای من یعنی نهایت خوشبختی ..اما عزیز دل ..من که نمی تونم با نظر شما روند داستان رو عوض کنم ..هر داستان با هدف های خودش و ابتدا و انتهای معلوم نوشته میشه..🌺🌺🌺🌺
و اما در مورد جمعه ها که منو واقعا شرمنده می کنید ولی واقعا خسته میشم و به یک روز استراحت احتیاج دارم تا بتونم بقیه هفته رو با انرژی بیشترکار کنم ..از این بابت که توانم کم شده ازتون معذرت می خوام ولی باور داشته باشید که من فعلا فقط شب جمعه خواب راحت دارم و دیگر هیچ .... 😔ناهید