2777
2789
عنوان

مادر شوهر

266 بازدید | 19 پست

خانمها لطفا راهنماییم کنین مادر شوهر من هرجا میریم باهامون میاد ینی خودش خودشو دعوت میکنه حتی وقتی خونه شون هستیم حتی برای خرید تا سومری سر کوچه هم بخوام با شوهرم برم میگه تا منم بیام وقتی شوهرم خودش تنها میخواد بره جایی یا من تنها بخوام برم اینجوری نیستا ولی من و شوهرم بخوایم با هم بریم میگه تا منم بیام نمیدونم چی بهش بگم،

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

نه

ازخونتون رفتنی بهش نگین

مادرشوهرایی که عروستون شکنجه میدین اذیت میکنین میگین حرف حرف شماست وفکرمیکنین کاری باهاش ندارین یادتون نره اونام خدادارن عدالت خداهم هست ازخدابترسین😭☹😕شبا باگریه میخوابم ازاشکهایم که بخدا گلایه میکنن وامانتن بترس خواهرشوهرای عزیزلطفا توقعتون ازبرادر متاهل کم کنین بخدااون مسئول خرج وهدیه ومناسب وکمک وقرض تووبچه وهمسرت نیس لطفا نگو یدونه برادرم کسی اون ازتوجدانمیکنه ولی بزاربراخودش وزنش خرج کنه مگرنه زنش میگه حرامت باشه

وقتی خونشونین ازاونجاجایی نرین

مادرشوهرایی که عروستون شکنجه میدین اذیت میکنین میگین حرف حرف شماست وفکرمیکنین کاری باهاش ندارین یادتون نره اونام خدادارن عدالت خداهم هست ازخدابترسین😭☹😕شبا باگریه میخوابم ازاشکهایم که بخدا گلایه میکنن وامانتن بترس خواهرشوهرای عزیزلطفا توقعتون ازبرادر متاهل کم کنین بخدااون مسئول خرج وهدیه ومناسب وکمک وقرض تووبچه وهمسرت نیس لطفا نگو یدونه برادرم کسی اون ازتوجدانمیکنه ولی بزاربراخودش وزنش خرج کنه مگرنه زنش میگه حرامت باشه

منم اینطوریم ولی اول هنوز اون نگفته میگم من وشوهرم میخوایم دونفره بریم فلان جا یا شوهرم میگه وقتش نیست باما بیای اخه یه بار بایه زوج رفته بودیم بیرون شام مادرشوهرمم بامابود بچه هم هیچکدوم نداشتیم هردو زوج خجالت میکشیدیم

برعکس من باردار بودم هرجامیرفتم سه تا ازخواهرزاده هاش موی دماغ میشدن ول کن نبودن ب شوهرمم میگفتم اونم.میگفت چی بگم دقیق میدونستم مابیرون بریم شوهرم منومیبره رستوران یا فست فودی کافیشاپی جایی اون موقع موقع ویارا بود خلاصه تااینکه دیدم هی میانو خرجمون خیلی بالامیره یکبار خواستیم بریم ی جایی من هوس کرده بودم خیلی گرون بود اونام افتادن پشت سرمون منم ب شوهرم گفتم پشیمون شدم نمیام ضعف دارم ک باز ب اسرار گفتن خب بریم ساندویچ بزنیم بعدش اومدیم بیرون ب شوهرم گفتم دلم میخواد دوتایی باشیم اونم گفت منم بهشون بگو میخوا بریم خونه فامیلت منم گفتم اقاییم من میبری خونه فلانی دیدم ی جوری نگاه کردن گفتن نکنه میخوا برین ی چی بخورین قایم میکنین منم از کوره در رفتم گفتم قرار نیست هرجا مابریم شمام  بیاین یعنی چی دیگه همون شد ک.همونشد 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز