امروز مادرشوهرم از صبح زنگ زد که بیاین اینجا دورهم باشیم اش گذاشتم ( دورهم یعنی ما و برادرشوهرام و خواهر شوهرام و خودشون جمعا ۱۷ نفریم با بچه ها)خیلی وقته دورهمی نرفتم خونشون چون جاریام تیکه میندازن بهم همش همه چیو به رهم میکشن چیزایی که ندارم 😔 قبلا تاپیک مفصل زدم براش 😭☹️که چه کرم ریزیایی میکنن و دلمو میشکنن ...
اولش گفتم نه میریم جایی بعد خواهرشوهر کوچیکم ( خیلی صمیمیم باهم ماهه) پیام داد که گور باباشون پاشین بیاین نقطه ضعف نده دستشون گفتم باشه پاشدبم رفتیم
معمولی رفتار کردیم
هرچقدرم اوضاع سخت باشه عاشقانه میخوامت ❤️همه تاپیکام زندگی و حرفای نگفته امه که فقط اینجا میتونم بگم 🌹☺️
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بعد سر سفره خواهرشوهرم بزرگم گفت یه دوست دارم ۱۵ تا النگو داره اما هر پولی بخواد از اینواون قرض میکنه اصلا طلا روسرمابه نمیدونه حاضره گدایی کنه اما طلا نفروشه و اینا ( نمیدونم مال کدوم شهره اما گفت اهل کجاست یادم رفت)
بعد جاریم گفت اونو نمیدونم اما زن همه زیباییش به طلاست اصلا زنی که طلا نداره زن نیست مردی اگه برای زنش ارزش قائل باشه هرچی بخواد میخره زنام که عاشق طلا و این چرا و پرتا
هرچقدرم اوضاع سخت باشه عاشقانه میخوامت ❤️همه تاپیکام زندگی و حرفای نگفته امه که فقط اینجا میتونم بگم 🌹☺️