در ششمین سالگرد فوت پدرم با من همرا باشید و فاتحه ای برای شادی روحش بفرستید.
شب، شب آرزوها بود
و دخترت آرزو کرد
که ای کاش میشد
سر سفره دلتنگی اش
فقط
لحظه ای
میهمان شوی
و برایم لقمه ای از آغوش بگیری
تا شاید بغض ندیدنت
تَرَک بخورد
در گرمای وجودت..
بازهم شد خیال
و آرزویم خواسته ای محال
چه سوزان ست که امشب هم فقط
خاطره ات با من همسُفره شد پدرم !
خداوند همه ی پدران را حفظ کرده و اسیران خاک را قرین آرامش سازد .