سلام عزیزا.راستش من تازه واردم و چیز زیادی از نی نی سایت نمیدونم.ولی الان به شدت به درد و دل کردن نیاز دارم..همیشه میگفتم با کسی ازدواج میکنم که بهترین دوستم تو دنیا باشه و بتونم همه حرفای دلمو به اون بزنم،فکر میکردم همسرم میشه تنها همزبونم ولی الان بیشتر زخم زبون تا همزبون..دیگه نمیدونم چیکار باید کنم
من شکست سختیو چندین سال پیش تجربه کردم.اونقدر سخت که چند سال از زندگیم به معنای واقعی داغون شد و به شدت افسرده شدم.ولی از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم خودمو درست کنم. من ازون به بعد قول دادم به خودم که سعی کنم هیچ خطایی تو زندگیم نداشته باشم و فقط برای همسر آیندم باشم.و واقعا هم خطایی دیگه ازم سر نزد و ازین رو به اون رو شدم
من حالم تقریبا خوب خوب شده بود تو یکی از بهترین دانشگاهای تهران درس میخوندم و موفق بودم.دوستای زیادی هم داشتم.ولی الان که ازدواج کردم و کارشناسیمم تموم شده و برگشتم شهرمون و بخاطر ازدواجم نمیتونم تهران ادامه تحصیل بدم.نه دیگه دوستی دارم اینجا نه همسرم...تا میام یه کلمه باهاش حرف بزنم یا درس داره یا خوابش میاد یا کار داره...تو کل هفته با وجود اینکه تنها زندگی میکنه یه بار میاد و اونقدریم که هست تو گوشیشه تا هم از رفتارش شکایت میکنم ناراحت میشه و عصبانی.واقعا خسته شدم