بچه که بودم با خودم می گفتم بزرگ که شدم من دنیا رو تغییر میدم نوجوان که شدم فهمیدم دنیا خیلی بزرگه گفتم پس من کشورم را تغییر خواهم داد در جوانی گفتم کشور بزرگه شهرم رو تغییر میدم به میانسالی که رسیدم گفتم محله ی خودم رو باید تغییر بدم حالا که پیر شدم میفهمم تغییر باید از خودم شروع میکردم اگه خودم تغییر میکردم میتونستم اول خانواده و بعد محله و شهر و کشور و دنیایم رو کم کم دچار تحول کنم
غذایی که دوست داره نپز اونی که خودت دوست داری بپز .. چای دم کن برا خودت کتاب بخون سرت تو گوشیت باشه ترجیحا زیرزیرکی بخند وقتی سرت تو گوشیه و ..
همیشه اولین تجربه ها یا خیلی تلخ هستند یا خیلی شیرین بعد از آن اولین ها همه چیز به مرور عادی میشود شاید بزرگترین موهبتی که خداوند به انسان داشته همین قصه ی تلخ عادت است...💔