منم
برگردم ۵ دیماه ۸۳
اون روز با پسری که باهاش دوست بودم و سه سال عاشقش بودم بیرون بودم
سمت ونک و چهارراه ولیعصر
غروب رفتیم کافی شاپ چیزی بخوریم
هزار بار تو دهنم این جمله رو چرخوندم اما بهش نگفتم
دیووونه من به رابطه با تو جدی فکر می کنم بیا تکلیف این ارتباط سه ساله رو مشخص کنیم
نگفتم و اون ماه بعدش به اصرار مامانش و اینکه فکر میکرد منم بهش حسی ندارم رفت ازدواج کرد
و من ۱۵ ساله فقط حسرت میخورم و غصه
۱۵ ساله دیگه از ته دل نخندیدم
خیلیییییییییی دوستش داشتم خیلیییی