دیروز خیلی دلم گرفته بود نشستم هرچی تو دلم بودو برا خدا نوشتم .شوهرم خیلی بی محبته اصلا احساس نداره نمیدونم چیکار کنم تو این یکسال ونیمی که ازدواج کردیم شاید 2بار بیشتر بهم نگفته دوستت دارم یه بار نشد از سرکارمیات مث شوهرای دوستام دستاشو دورکمرم بندازه بگه عزیزم خسته نباشی بوسم کنه شبای اول عروسی بهش میگفتم دوستت دارم بوسش میکردم اما درست جوابمو نمیداد منم دیگه شب بخیر هم نمیگیم خدا خودش میدونه چندبار بهش گفتم بهم محبت کن اما فقط یه روز خوبه من خیلی رمانتیک واحساسی بودم همکلاسیام بهم میگفت انشرلی اما از وقتی ازدواج کردم خیلی منزوی شدم دختریام اعتماد به نفسم بالا بود اما الان خیلی کم شده تورو خدا بگین برم عشقو از کی گدایی کنم از اقای ر و اقای م که تو دانشگاه فقط منتظر یه نخ دادن بهشونم یا از مردای خیابون که میخوان بخورنم .دیروز یه مردی رو دیدم دست زنشو گرفته بود تو خیابو ن میبوسید نمیدونی چقد حسرت خوردم.دلم میخواس وقتی صدام کنه بهم بگه عزیزم گلم اما نمیگه هروقت میره مغازه میبوسمش ولی اون اصلا ذوقی برا بوسیدنم نداره کاش ازدواج نکرده بودم یا حداقل با خواستگار قبلیم که میدونم هنوز تو فکرمه ازدواج کرده بودم.کاش اینقد که به حرفای خواهراش گوش میداد به حرف منم گوش میداد
خدایا شکرت برا داده ها و نداده هات🙏 شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند