بزرگترین بدبختیای ملت ایران همینه
عشق رو مفهومی دیدن برای ادامه راه اگرچه همراه با بدبختی و جنگیدن
یک درصد به این فکر نمیکنن که باید یه بیس و پایه ای داشته باشن برای شروع رابطه دیگه دهه سی و چهل نیست که مواد مورد نیاز یه جنس نر و ماده با هر شرایطی کافی باشه
ابهام زدایی کنم که اون بیس صرفا مالی نیست
اینکه طرف جدی بلوغ رفتاری داشته باشه خیلی مهمه هستن زوجایی که سن هم دارن ولی بدبختانه هنوز قدرت تصمیم گیریشون دست خانوادهاشون یا طرف دیگر رابطشونه خب این فرد هنوز یک شخصیت مستقل نیست
انسانها برای بلوغ به تنهایی مطلق نیازمندن
همونطور که درخت تنهایی درختتره
ادم هم توی تنهایی ادمتره
ادم باید تنها باشه باید سکوت کنه تا حرف زدنو یاد بگیره تا به خودشناسی برسه مردم ایران گم شدن بین دوست دختر و پسراشون دست اخرم خانوادهاشون براشون شوهر و زن جور میکنن چون خودی از اونا وجود نداره که علایقی وجود داشته باشه
چیزی شبیه به جفت اندازی دو عدد فنچ(موجوداتی کوچک با ش ه و ت مثال زدنی)
چطور میشه تکیه کرد زن و مرد باید پشتوانه باشن اونقدر قوی که اگر منطق و عقل ادامه رابطه رو میخواست چیزی به اسم جنگیدن رو باقی نذارن و بلافاصله بعد شناخت بهم برسن
بدبختی ملت زمانی شروع شد که عشق مخصوص بچه ها شد و بزرگسالای ما خسته عشق شدن نه تشنه
باید برعکس میبود یه نگاه به غرب نامسلمون فاسد کنیم میبینیم چقدر نرمال چندین سال بدون هیچ جنگ اعصابی با هم صرفا دووووست هستن بعد در مدت کوتاهی قصدشون رو با طرفشون درمیون میذارن و ازدواج میکنن
متاسفانه ما همه جاهایی که نباید عجله داشتیم و همه جایی که میبایستی عجله میکردیم خواب بودیم...