شوهر من همیشه با مادرش دعوا داره و۲ ساله اصلا پیششون نمیره میگه مادرم اصلا نمیتونه یه کلمه حرف راست بزنه خیلی حریصه
ولی چند بار مادر شوهرم براش سحر و جادو کرد و بالاخره شوهرم فهمید و دیگه نمیره خونشون
یه بار هم مادر شوهرم بهش زنگ زد میخوام ببام خونه ات شوهرم گفت نیا من منتظرت نیستم چند روز پیش خواهر شوهرم با یک شماره جدید بهم زنگ من نمیدونستم کیه جواب دادم گفت می خوایم بیام انجا شوهرم زنگ زد باهاش دعوا کرد و گفت دیگه حق ندارید به زن من زنگ بزنید یه دعوای حسابی هم با من کرد و گفت چرا جوابش دادی و شماره من عوض کرد
شوهرم میگه من بدون اینها دارم رنگ آرامش میبینم
هر پسری مادرش خوب می شناسه