اووووف کدوموبگم آخه😑13سال پیش عروسی کردم.اونموقع مثل الان نبودکه لباس عروسوازقبل بیاری خونه بمونه همون روزعروسی ظهرش بایدمیرفتی لباس روتحویل میگرفتی.شوهرم لباسواوردتوآرایشگاه من نگاه نکردم وقتی اوندم بپوشم دیدم عه این که لباس من نیس من لباس آک رزرو کرده بودم یه لباس کهنه وپاره بهم دادن من پیرهن رزرو کردم بهم تاپ ودامن داده بودن اونموقع هالباس عروس تاپ ودامن هم مدبود.شوهرموفرستادم رفت دنبال لباسم میگفت همه مغازه هابازکردن جز اون مزون انگارفهمیده بودچه غلطی کرده من ازساعت 1آماده بودتا7عصرمنتظرلباس شوهرمم بالباس دامادی توپاساژ منتظرکه بیان لباس خودموبگیره ازشون نشدکه نشدهمون لباسوپوشیدم کلی گریه کردم آرایشم بهم ریخت به خاطرلباس وقت آتلیه روازدست دادیم اومدیم تالارنصف مهمونارفته بودن اصلایه وضعی بودکه نگم برات.توکاروان عروسی یکی جلوی ماشین عروس ترمزکردیهوماسرعتمون زیادبودشوهرم ترمزگرفت سرم محکم خوردبه شیشه بدبیاری پشت سرهم نازل میشدواسمون.فیلمبردارمون که هیچی خودش نیومددخترشوفرستاده بودگفت مریضم دخترمم کارش خوبه همه جاروگرفته بود به جزما 😭یعنی نگاه میکردی سرگیجه میگرفتی ازدیدن در ودیوار.خداروشکرتموم شدرفت.هروقت نگاه میکردم گریه میکردم آخرشم گفتم چراخودموعذاب میدم شکوندم رفت پی کارش😏تنهاخاطره خوشم ارعروسیم داشتن همسرمه که همه کمبودهاروبرام جبران کرده خداروشکرکه حداقل این یکی اشکمودرنیورد😊