بچه خیلی ناراحتم 😭نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم
خانوادع شوهرم چند روزه بنایی دارن
منم سنگین شدم دوروز دعوت کردمشون یه روز تو اوج سرماخوردگیم شوهرم از پیش خودش دعوت کرد
حالا دیشب من انقد پا درد و کمر درد بودم الان یکم بهترم سرماخوردگیم هنو خوب نشده دوباره زنگ زده شب میان خونمون
مگه مهمون فقط غذا میخواد مگه خونه نمیخواد تمیز باشه مگه من نباید حال داشته باشم بابا حاملم نیاین بگین لوس بازی درنیار شوهرم دیشب دید حالمو نباید به خاطر بچشم شده یکم مراعاتمو بکنه کلی زحمت میکشم میاد میگه غذات بو میده بعد میشینه ازمرغای جاریم جلوش تعریف میکنه
حالا مرغاش خوشمزم باشه خوبه مرغاشو با پوست میپزه😭
کاش تهش تشکرم کنه راضی بودم
الان غور زدم سرش که چرا گفتی تا ده سال دیگه میشینه میگه یه غذا میخواستی درست کنی خودت اینور اونور کردی
خیلی دلم گرفته اخه بگو تو شوهرمی تو که حالمو میبنی ...خسته شدم دیگه 😔😭