از دست شوهرم خیلی ناراحتم،کلی سال همو دوس داشتیم کلی تلاش کرده تا آخر ازدواج کردیم، الان عقدیم، از دو شهر مختلف با دو فرهنگ مختلف،مثلا اینکه طرف ما خرج زن با شوهرشه حتی دوران عقد، البته بابام اون پول توجیبیی که همیشه بهم میدادو بازم میده ولی خب کمه ،شوهرمم گفته رسم ما این نیست هزینه زنو تو عقد بدیم ،هزینه میکنه ولی میدونه دقیقا برای چه چیزایی، مثلا قرار باشه کتاب یا وسیله ای بخرم خودش میخره، یا باهم باشیم چیزی بخریم پولشو میده
ولی خب ما همیشه پیش هم نیستیم و دوریم و الان خرجام نسبت به مجردی زیادتر شده مثلا باید تو مراسمای طرف همسرم شرکت کنم براشون لباس مناسب بخرم یا آرایشگاه برم و.. هر وقت پولم کم میاد نه روم میشه به بابام بگم که فکر میکنه شوهرم برام خرج میکنه نه روم میشه به شوهرم بگم که فکر میکنه باید بابام بده، همش به بابام میگم شوهرم داده به شوهرمم میگم بابام داده ولی پولی که هر جفتشونم میدن با این قیمتای گرون کم میاد، همش تو استرس و فشارم
از بعد عقد زندگیم از لحاظ مالی تو تنگناس،با وجود درسای سنگینم تدریس خصوصی میکنم و همش پیگیر وام دانشگام که اون هدیه هایی که تو رسم ما نیست و اونا دارن یا برعکسشو خودم برای شوهرم و مادرم بخرم که دلخوری نشه وبه هر جفتشونم بگم طرف مقابل خریده،همش شبا قبل خواب دارم به این فکر میکنم باید چطور پول فلان چیزو جور کنم
حالا تو این همه فشار روانی دیروز مجبور شدم از شوهرم باز پول بگیرم البته خیلی ناچیز، صد تومن ،چون تو مغازه بودم و خرید کرده بودم و دیدم پولم کافی نیست، شبش با حالت کنایه بهم گفت شما واسه هر مراسمی اینقدر خرج میکنید؟بابات هر دفعه واسه همتون لباس جدید میخره؟! حالا مراسم داداش خودشه و مراسمشون مختلطه و من نمیتونم لباسای خودمو بپوشم وگرنه اهمیتی به تکراری بودن یا نبودن لباس نمیدم،ناراحت شدم و تلفنشو قطع کردم ولی بعد صحبت کردیم وتمام شد
قشنگ ترین روز زندگیم ۱۴شهریور ۱۴۰۰ شد؛روزی که دخترم،فرشته نازم،شاخه گل ارغوانم،نفسم،دنیا اومددخترم پا به دنیا گذاشت و شد همدم مامانششد دنیای باباش دوست دارم الینای قشنگم
حالا دوباره امروز به شوخی تکرار کرد حرفشو، منم دیگه ظرفیت این فشارارو ندارم میخوام چند روز اصلا باهاش حرف نزنم و کلا از این ببعدم بگم وظیفه خودته همه چیز، اگه هم نمیخواستی یه زن از فرهنگ خودتون میگرفتی
اگه بیشتر خرجات به خاطر مراسم ها و کادوهاییه که به فامیل شوهرت باید بدی به نظرم شوهرت باید کمک کنه نکنه فکر کرده از خونواده دوک باکینگهام دختر گرفته که بتونه برای هدایای آنچنانی راحت خرج کنه