بزار یه چیز دیگه بگم بیشتر انرژی بگیری ...
من دوسال یکی رو دوست داشتم ...اونم منو دوست داشت ..الکی یا دروغش رو نمیدونم ...بالخره اون مدت دوستم داشت که باهام بود ..همینم خوب بود و انرژی بخش ..
دوماه اول رابطه مون متوجه شدیم مبتلا به یک بیماری خونی (من ادم مقیدی هستم . .هیچ وقت اجازه ندادم گسی دستش بهم بخوره ..اما اون قبل ارتباط با من رابطه جنسی داشت و من اینو میدونستم و بخشیدمش ..و حدس زده شد که سر این رابطه مبتلا شده)..با این حال گفت برو ..گقتم من خل و چلم ...ادم عهد شکستن نیستم ...
یه سال تمام پیگیر دارو و دکتر و ازمایش
..که اخر سر جواب ازمایش اخرش مشخص شد که بیماریش قابل کنترله و نمیتونم منقلش کنه و میتونه با درمان جلوش رو بگیره و کلا یعنی خوب شد ...
اما دو هفته بعدش اومد گفت من حس میکنم به درد هم نمیخوریم و رفت ...و ووقعا هم رفت ...
اگه به من بود باید اونجا از هرچی آدم بی وجدان متنفر میشدم اما به خودم گفتم مهم اینه که حالش خوب شد ..
هرگاری هم کردم برای دل خودم بوده ...
پس بی خیالش ...
تو هم بی خیالش ..
پاشو یک موزیک ملایم بزار ...برو قدم بزن ...کتاب بخون ..نقاشی کن حتی اگر استعدادش رو نداری ...
زندگی کن ..زندگی ..امروز اولین روز از باقیمانده ی روزهای زندگیته
حیفش نکن