2777
2789
عنوان

کربلا رفتن پدرشوهرم

547 بازدید | 51 پست

بچه ها من و نامزدم نزدیک یه ساله عقدیم همه اونایی ک همزمان با ما نامزد کردن عروسی گرفتن ولی واسه ما شاید بمونه بهار ،اونروز پدرشوهرم گف منم میخوام برم کربلا تو دلم گفتم عروسی ما از کربلا هم واجب تره اون شب ناراحت بودم ک چرا پدرشوهرم ب ما اهمیت نمیده و خودشو تو اولویت گذاشته شوهرمم پرسید چرا ناراحتی دلیل دیگه ای اوردم بعد اصلا بهش پاسپورت ندادن،امشب حرف افتاد ب شوهرم گفتم بابای منم دوس داره بره کربلا ولی برا من جهاز میخره نمیتونه شوهرمم گف پس اون شب از کربلا رفتن بابای من ناراحت بودی اونم ناراحت شد گف تو خوشی خونواده منو نمیخوای منم خوشی خونوادتو نمیخوام بهشون نفرت دارم قرار بود فردا هممون بریم مسجد مراسم گف نمیام خودت برو😭

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اینا رو بهش بگو؛

" اشتباه متوجه شدی

من از کربلا رفتن پدرت ناراحت نشدم از اینکه عروسیمون اینقدر عقب افتاده ناراحت شدم

 ما این همه سختی نکشیدیم که برسیم به هم بعد به راحتی همه چی رو خراب کنیم.

تو اینو میخوای؟

اینکه به خاطر یه سوتفاهم ساده زندگی رو به کام دوتامون تلخ کنی؟ "

اینو خودشم میگه

راستی کربلا رفتن که اصلا هزینه نداره

ما تو فامیل داریم کسی که وضع مالیش زیاد خوب نیست ولی رفت کربلا 

فکر کنم به خاطر یه سو تفاهم الکی الکی دلخوری به وجود اومد

اینا رو بهش بگو؛ " اشتباه متوجه شدی من از کربلا رفتن پدرت ناراحت نشدم از اینکه عروسیمون اینقدر عقب ...

بخدا از کربلا رفتنش ناراحت نشدم همینطوریه ک شما میگی ولی هرچقدم بگم تو گوشش نمیره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز