خب من بهش گفتم صبر کن به یه جایی برسی بعد بیا خواستگاری الان معلومه میگن نه بعد شروع کرد تو یکی دیگه رو میخوای و میخوای زن یکی دیگه بشی ولی من نمیزارم و اگر روزی به روزگاری زن یکی دیگه بشی طرف رو میکشم و این حرفا بعد امد خانواده هم با دلایل موجه گفتن نه ما هم دوستیمون رو ادامه دادیم تا زمانی که واقعاً به اوج رسید گفتم حالا دوباره بیا گفت من تو رو میخوام اگر بخوای دوستیمون رو ادامه بدیم حتی اگر صیغه بدون رضایت والد هم قبول داری موافقم ولی من دیگه اجازه نمیدم خانوادم جلوی مادر و پدرت تحقیر بشن و بیان خواستگاری
دیگه اینطوری جا زد و منم گفتم شان من بیشتر از شنیدن این حرفا از توئه
بعدم ازدواج کردم