دیروز دختر همسادمون رو دیدم سه ساله ازدواج کرده با یه خانواده خیلییییی پولدار خونش تو حیاط مادرشوهرش هست گفتم خیلی سخته حیاط مادرشوهر قسم میخورد ک تا حالا یه استکان واس مادرشوهرم جمع نکردم نشستم اصلا نمیزاره دست ب سیاه سفید بزنم همش کباب درست میکنه زنگ میزنه میگه اگه بیایی پیش ما شام بخوری خوشحال میشیم بد میرم شام میخورم پا میشم میام حالا منه بیچاره 9ماهه عقد کردم مثل کلفت از روز اول بامن برخورد کردن عصبیم میتونید تایپیک مادرشوهر رو بخونید تو تایپیکام الان دارم منفجر میشم از عصبانیت