فرزندم را نذر یاری قیام تو میکنم،او را برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن💜 بالاخره خدای مهربون به منم یکی از فرشته هاشو داد. پسر قشنگم نه من تو رو دیدم نه تو منو ، ولی روزی که همو ببینیم قطعا منو میشناسی ، صاحب صدایی رو که هر لحظه قربون صدقه ت میره و برات لالایی میخونه ، کسی که ۷ساله شب و روزش تویی. سپردمت به اون خدایی که تو اوج ناامیدی تو رو بهم داد. مرسی که اومدی💚 ای آن که دوست دارمت اما ندارمت.بر سینه میفشارمت اما ندارمت.. ای آسمان من که سراسر ستاره ای.تا صبح میشمارمت اما ندارمت.درعالم خیال خودم چون چراغ اشک.بر دیده میگذارمت اما ندارمت.میخواهم ای درختِ بهشتی ،درختِ جان.در باغ دل بکارمت اما ندارمت..میخواهم ای شکوفه ترین ،مثل چتر گل.بر سر نگه دارمت اما ندارمت💔 إِنَّ مَعَ العُسرِ يُسرًا(آری) مسلّماً با (هر) سختی آسانی است، ۲8)يَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ يَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ يَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ يَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ يَا غِيَاثَ مَنْ لا غِيَاثَ لَهُ يَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ يَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ يَا مُعِينَ مَنْ لا مُعِينَ لَهُ يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ يَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَه خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و اميد قطع شد و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است
یه خانومه جلو در خونه ستایش تصادف کرد.بعد اون پسر خانم مظفری با ستایش زنه رو بردن بیمارستان.زنه پاش شکست،رسوندش خونش،بعد شب شده بود ستایش گفت من تاکسی میگیرم اون مرده گفت من خطایی کردمو این حرف و لاو ترکوندن...
عزیزی میگفت جای گیاهِ بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکند؛پژمرده میشود.میدانی چرا؟ چون ریشه اش را همانجا، جا میگذارد...دلِ آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم...گاهی ریشه اش جا میماند در دلی؛لبخندی؛ بوسه ای...
چیز خاصی نبود ستایش و پسر همسایه هنوز عاشقن مادر پسره هم هی حرف دخترداییشو میزد از اونطرفم رعنا دختر صابر گیر یه پسر کلاهبردار افتاده که شاگرد املاکی بوده خودشو پولدار و ساکن امریکا معرفی میکنه ۴۰ تومن پول از رعنا میگیره فرار میکنه رعنا هم کلی داغون شد پولی هم نداشت برا جنس رفت به دختر داییش رو زد اونم همه چیو فهمید بعدشم گف فردا ۵ تومن میدمت