اعتراف میکنم مجردم ولی با وجود داشتن همه ی شرایط هیچوقت نتوستم دلو تن ب کارایی بدم ک دخترای همسنم میدن. خودم رو در مقابل اعتبار و آبروی پدرم مسئول میدونم
اعتراف میکنم ک روحیه ی خیلی ضعیفی دارم در حالی ک اصلا اینجوری نشون نمیدم و بقیه همیشه فک میکنن خیلی قوی هستم
اعتراف میکنم بخاطر وسواس فکری دارم زجر میکشم ولی نمیتونم لب باز کنم چون رفتن من ب روانپزشک مادرمو داغون میکنه بخاطر حساس بودنش نسبت ب من