1619
1632

سلام دوستان، من تقریبا 1 سال و خورده ای هست ازدواج کردم تصمیم گرفتم تمام مراحلی که برای درمان همسرم در پیش گرفتیم رو اینجا ثبت کنم شاید به خیلیا که نا امید شدن امید بدم ... 

همسر من حدود 8 سال پیش بخاطر مشکلی که در گردنش داشت شیمی درمانی و رادیوتراپی کرد...و این موضوع رو قبل از ازدواجمون هم بهم گفت و حتی بخاطره زائده ای که در بیضه هاش حدود 2سالی بود به وجود اومده بود باهام صحبت کرد و بهم گفت ممکنه هیچ وقت نتونیم بچه دار بشیم، و من با توجه به رشته دانشگاهی که خوندم تا حدودی در جریان مسائل ناباروری بودم و میدونستم چه شرایط سختی پیش رو داریم اما بخاطر ایمان و اعتقاداتی که همسرم داشت باهاش ازدواج کردم چون خدا خودش گفته اگر همسرتون رو بر اساس ایمان و اعتقاداتش انتخاب کنید بقیه چیزارو من خودم بهتون میدم... منم خیلی به این حرف اعتقاد داشتم برای همین بله رو گفتم و ما ازدواج کردیم...

 

همسرم بخاطر شیمی درمانی و شرایط سختی که در اون دوره داشت به شدت فوبیای دکتر و بیمارستان و آزمایش داشت و من هیچ وقت دوست نداشتم تحت فشار قرارش بدم ولی به اینم فکر میکردم که بالاخره باید از یک جایی شروع کنیم نه بخاطر بچه دار شدن بخاطر درمان مسئله ای که شاید اون دنیا بابتش بازخواست بشیم که جرا وقتی ابزارش در دنیا بود برای درمان اقدامی نکردیم... و اینم بگم ما همیشه دوست داشتیم شرمنده امام زمانمون هم نباشیم و سرباز امام زمان از نسل شیعه تقدیمش کنیم این امرم همیشه ته ذهنم بود ... 


تصمیم گرفتم آروم آروم پاشو به مطب دکتر باز کنم اما نه برای درمان ناباروری ... مطب دندون پزشک! همسر من متاسفانه بخاطر رادیوتراپی تمامی دندون هاش آسیب دید و کلیه اعصاب دندوناش از بین رفت به همین دلیل هربار که غذا میخورد یه تیکه از دندون خورد شده ش میومد دستش... همین بهونه خوبی شد که آروم آروم آماده ش کنم که بریم مطب دندون پزشکی برای درست کردن دندوناش ... در این بین پیاده روی اربعین روزیمون شد و ما پیاده راهی کربلا شدیم ... من اونجا از امام حسین خواستم که خودش بهمون قدرت بده که بتونیم مراحل درمان ناباروری رو به آسونی طی کنیم، من خیلی از ماه ها فشارهای شدیدی رو تحمل میکردم ولی خب نباید میذاشتم همسرم چیزی متوجه بشه چون خیلی اذیت میشد .... این پروسه تقریبا چندماهی زمان برد تا بالاخره اولین وقت دندون پزشکی رو گرفتم و باهم رفتیم ... خیلی اذیت میشد و من اینو درک میکردم ولی خب دوست نداشتم همینطوری ادامه بده چون واقعا داشت به بدن خودش آسیب میزد ... همسر من از بوی مطب و بیمارستان و داروخونه بشدت بدش میومد چون خاطرات خیلی بدی رو براش زنده میکردن و من تمام تلاشمو میکردم که همیشه همراهش باشم تا حداقل فشار روانی که داره رو کمتر کنم و الحمدالله موفق هم شدم و بعد چندین بار ویزیت دندون پزشکی دیگه خودش وقت میگرفت و نیاز به حضور من نبود و تنها میرفت دندون پزشکی...

شاید خنده دار باشه ولی این موضوع برای کسی که 8 سال پاشو دکتر و داروخونه نذاشته پیروزی بزرگی محسوب میشد...


بعد از قضیه دندون پزشکی من توی نمازام از خدا میخواستم خودش حرف درمان ناباروری رو پیش بکشه چون اصلا نمیخواستم تحت فشار کاری رو انجام بده، چون این موضوع مربوط به مردونگیش هم میشد تحت هیچ شرایطی نمیخواستم غرور مردونه ش رو هدف قرار بدم، خداروشکر زیارت عاشوراهام و حدیث کساء هایی که میخوندم جواب دادو یه روز اومد بهم گفت من آمادم که بریم دکتر اورولوژی ... حالا همه اینا به کنار اون زائده ای که روی بیضه ش داشت یه ترس عجیبی رو تو دلمون انداخته بود و فکر میکردیم دور از جون سرطان هست و همین قضیه مانع بزرگی برای اومدن همسرم به دکتر بود چون میگفت الان نمیدونیم آروم تریم فردا بریم بگه فلان چیزه من نابود میشم ... برای همین منتظر بودم خودش آماده بشه از لحاظ روحی ...


  بدون اراده خدا برگ از درخت نمی افته...تلاش کن و بقیه رو بسپار به خدا 

جالب شد😍

❤️🌈💚🌈💛🌈💜🌈💙🌈🧡🌈💖🌈❤️🌈💜🌈💖🌈‏گل سرخم چرا پژمرده حالی؟ ‏بيا قسمت كنيم دردی كه داری ‏بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده  ‏كه تو کوچک دلی، طاقت نداری🌈💓🌈💝🌈💞🌈🌈💔🌈💘🌈❤️🥺🥰😊🤗 ‏⁧ 

اگه میخوای تا شب عید یه اندام ایداه آل داشته باشی

کلیک کن

1522

خلاصه اولین وقت ویزیت دکتر اورولوژی رو گرفتم و با هم رفتیم بعد از گرفتن شرح حال  معاینه سونوگرافی بیضه و آزمایش اسپرموگرام نوشت ... بعد از سونو مشخص شد بخاطر همون قضیه شیمی درمانی بیضه هاش تحلیل رفته و اون زائده هم یه کیست هست که اگه جراحی بشه دیگه هیچ وقت نمیتونیم بچه دار بشیم پس نباید باهاش کاری داشته باشیم ... این مرحله خیالمون راحت شد که وضعیت بیضه ازون چیزی که فکر میکردیم بهتره پس همسرم خیلی آروم شده بود ... آزمایش اسپرم هم طبق حدسی که داشتیم آزو بود یعنی هیچ اسپرمی در آزمایش دیده نشد (ما این آزمایش رو قبل ازدواجم داده بودیم و من میدونستم اسپرمی وجود نداره) ...

دکتر طبق روال دارو نوشت :

1) قرص کانت بوست که برای افزایش تعداد و تحرک اسپرم هست ...

2) آمپول فولیگان (گونادوتروفین)

3) آمپول سینال اف 75 واحد

اینارو حدود سه ماهی مصرف کرد ولی باز نتیجه آزمایش اسپرم مثل قبل بود ... حالا من این وسط انقد مقاله فارسی و خارجی خونده بودم که رسما من به دکتر پیشنهاد دادم که توی مرحله بعدی چیکار کنه، بهش گفتم اگه آزواسپرمی انسدادی باشه چی؟ اصلا اگه به تیروئیدش مربوط باشه چی؟ چون پرتوی رادیوتراپی دقیقا به محلی از گردن تابیده شده بود که ممکنه بود غده تیروئید رو تحت تاثیر قرار بده پس زیادم بعید به نظر نمیرسید ...

پس مرحله بعدی که به پیشنهاد من دکتر مطرحش کرد دادن آزمایشات مربوط به تیروئید بود که حدس من درست بود و همسرم کم کاری تیروئید داشت و ازون موقع دارو میخوره حالا این وسطا ما گفتیم بیوپسی بیضه هم انجام بدیم اصلا ببینیم بیضه اسپرم میسازه؟ که بازم به پیشنهاد من دکتر اینم نوشت ولی خب 4 ماه زمان برد تا همسرم ذهنی آماده بشه برای این موضوع ... 

و بازم انقد زیارت عاشورا و حدیث کسا خوندم تا بالاخره همسرم خودش اومد گفت که من آمادم برای بیوپسی ... نگم براتون از اون روز که یکی از سخت ترین روزای زندگیم بود ... تصور کنید هیییییچ کس خبر نداره و ما تنها رفتیم بیمارستان و قصد داریم همچین کاری کنیم ... من تمام مدت به این فک میکردم اگه حس پاهاش بعد از بیهوشی موضعی که کردن برنگرده چی؟ اگه یکی اینجا مارو ببینه چی؟ خیلی شرایط بدی بود ... تا همسرم بره اتاق عمل و برگرده مردم و زنده شدم ... یه 10 روزی طول کشید بتونه راحت بشینه و بلند بشه ... بعد تقریبا 3 هفته هم تونست بره باشگاه و فعالیت های ورزشیش رو انجام بده ... و بعد تقریبا 1 ماه تونست از لباس زیر گشادتری استفاده کنه چون قبل اون برای اینکه بیضه ها افتاده نباشن و فشار نیاد بهشون باید از لباس زیر تنگ استفاده میکرد ... 

خلاصه یه هفته بعد بیوپسی جوابش اومدو چون دکتر ایران نبود ما مجبور شدیم تقریبا 20 روز صبر کنیم تا بفهمیم قضیه چیه ... ولی ازونجایی که من طاقت نداشتم خودم دست به کار شدم و اینترنت رو شخم زدم تا بالاخره سر دراوردم که جواب بیوپسی چیه ... آخه جواب بیوپسی مثه بقیه جواب آزمایشا نیست یه متن بلند انگلیسی تویضحاته که همشم تخصصی و پزشکیه ... و تفسیرش رو فقط دکتر میتونه بفهمه ... اما با هر مصیبتی بود با تلاشای شبانه روزی اینجانب   موفق شدم بفهمم که بله همسر اینجانب سلول های زایا که اسپر ساز هستن رو تولید میکنه ولی خب اسپرمی نداره تقریبا و خیل خیلی تک و توک هستش ... خب این خبر خیلی خوبی بود برای ما چون توی یه مقاله خونده بودم که اگه سلول های زایا تولید بشن بازم میشه با میکرواینجکشن باردار شد ... خلاصه اینکه بعد 20 روز رفتیم دکتر و دکترم همینارو گفت ولی یکم عامیانه تر یعنی گفت : خبر خوب اینکه شما میتونید بچه دار بشید و بچه هم برای خودتون باشه ... خیلی خوشحال شدیم چون ما به تهش یعنی جنین اهدایی هم فکر کرده بودیم و این موضوع برای مایی که نیتمون از بچه داری تحویل دادن سرباز امام زمان بود یکم اذیت کننده بود چون هرچی باشه بالاخره نمیدونیم جنین برای چه تیپ خانواده ای خواهد بود ... 

خلاصه اینکه دکتر مارو ارجاع داد به مرکز ناباروری ابن سینا ... 

اینارو داشته باشین تا بعدا بقیه ش رو هم تعریف کنم الان خیلی خسته شدم ...  



  بدون اراده خدا برگ از درخت نمی افته...تلاش کن و بقیه رو بسپار به خدا 

ما هم بعد کلی قایم موشک بازی و مخفی کاری یه فرصتی پیدا کردیم که بریم تهران مرکز ناباروری ابن سینا ... ازونجایی که هر روز با خانواده ها تلفنی و حضوری صحبت میکنیم یکم سخت بود یواشکی کاری رو انجام بدیم (مثه پت و مت) کله سحر ساعت 3 بیدار شدیم و راهی تهران ... از ساعت 9 تا 1 ظهر هم بدو بدو که این آزمایش رو بده و اون آزمایش رو بده و ساعت 7 عصر خونه بودیم (باورمون نمیشد اینطوری رفتیم تهران و برگشتیم)... 

توی مرکز ما نمیخواستیم همسرم دوباره آزمایش اسپرم بده چون میدونستیم هیچ اسپرمی نیست ولی یارو مشاوره گیر داد که الا و بلا باید بدین اینجا ثبت بشه ماهم با کلی غرغر رفتیم واسه آزمایش اسپرم، جوابش هم 2 ساعته حاضر شد... رفتیم دکتر اورولوژی که جوابو از توی سیستم نیگا کنه و بگه بهمون که وقت آی وی اف و این داستانا کی هست که یهو گفت عه صبر کن ببینم مگه نگفتین آزو اسپرمیه؟ گفتیم بله چی شده مگه؟ گفت اینجا نوشته 25 تا اسپرم پیدا شده 15 تاشم حرکت میکنن ... من و همسرم اینطوری شدیم   گفتم دکتر اشتباه میکنین مطمئنین آزمایش برای ماست؟ اینطوری نیگام کرد   منم گفتم بله دیگه برای ماست ...  بعد با همسرم نمیدونستیم بخندیم گریه کنیم چیکار کنیم .... اصن یه وضعی بود ... حالا واسه اونایی که اسپرمشون 40 میلیونه 25 تا دونه اسپرم جوکه ها   ولی خب برای ما این موضوع یعنی معجزهههههههههههههههههههههه ..... اگه بدونین تو دلمون چخبر بووووود   کلا مسیر درمان تغییر کرد و دکتر دارو نوشت و گفت برای سه ماه آینده مینوسیم که دوباره بیاین آزمایش اسپرم و دو هفته بعدش بیوپسی بیضه ... حالا چیزی که این وسط جا انداختم این بود که من بازم بصورت کاملا خودجوش رفتم از سایت طب سبز خرنوب خریدم یه کیلو یه 5 روزی (البته قبل رفتن به مرکز ناباروری و آزمایش اسپرم جدیده) دادم همسرم نوش جان کرد بعدش گفتیم بابا بیخیال ماکه میخوایم بریم تهران دیگه خرنوب خوردن رو کجای دلمون بذاریم ... این شد که همسرم فقط 5 شب و روز خرنوب خورد ... حالا ازون موقع دارم فکر میکنم که خدایا تاثیر 5 روز خرنوب خوردنش بود یا تاثیر قرصای تیروئیدی که 2ماهه داره میخوره؟؟؟  این شد که باز از دیشب شروع کردم به خرنوب دادن به خورد همسر طفلکی و بازم بصورت کاملا خود جوش با کلی مصیبت و شخم زدن اینترنت قرصای جلبک اسپیرولینا(آلگومد) و کلرلا رو پیدا کردم و اینترنتی خریدم   (خدایی اصلا پیدا نمیشه واقعا به سختی تونستم پیداشون کنم) ... حالا تا آذر 98 باید این روند رو ادامه بدیم تا ببینیم چی میشه ... 

راستی داروهایی که دکتر جدیدا برای همسرم نوشته ایناس : 

1) قرص ویتامین E

2) قرص اسیدفولیک

3) قرص selen plus (که شامل سلنیوم + زینک + ویتامین ها هستش)

4) آمپول سینال اف (که امروز اولین بار تزریقمون بود که من یه سوتی خیلی افتضاحی دادم حالا بعدا میگم چی بود  احتمال داره دیگه این امپول رو تزریق نکنیم دیگه چون برای اونایی که اسپرم دیده میشه توی آزمایششون این امپول اسپرمشون رو صفر میکنه فقط نمیدونم چرا دکتر اینو تجویز کرده 


.

پس کارایی که من در حال انجامش هستم ایناس : 

مصرف قرصایی که دکتر داده و ( احتمالا کاملا خودسرانه )دیگه آمپول سینال اف رو تزریق نکنم به همسرم

و مصرف جوشونده خرنوب شب و روز به مدت 1 هفته و بعد ازون به مدت 3 ماه فقط شبا 

و مصرف قرصایی که اینترنتی سفارش دادم تا بیاد یعنی قرصای جلبگ آلگومدو اسپیرولینا

  بدون اراده خدا برگ از درخت نمی افته...تلاش کن و بقیه رو بسپار به خدا 

سلامممم 

خیلی خییییلی ممنون که وقت گذاشتی و برامون نوشتی 

خیلی بهم‌ انگیزه دادی برای همراهی بیشتر با همسرم‌ ممنونمممم🌺🌺🌺🌺 شک‌ندارم با این ایمان و توکل و پشتکار به زودی مادر لایقی خواهی شد 😍 

میشه راهنماییم کنی لطفا 

همسر من تو ازمایش اولش حدود اردیبهشت ۷ میلیون اسپرم داشت با تحرک  a+b ۱۴ و موفولوژی صفر 

دوماه بعد شد ۵میلیون اسپرم‌ با تحرک ۲۴ و موفو صفر 

تو این دوماه همچنان اضافه وزن شدید داشت و کار خاصی انجام‌ندادیم 

از اویل مرداد ورزشو شروع کرد و منم چندتا قرص گیاهی مثل لاویک و بره موم و کاروویل و حسب الجدار و قهوه گانودرما دادم خورد و تو شهرویور دکترش بهش ۴تا امپول داد و شبی ی دونه قرص کلردیازپوکساید ۵ 

اخر شهریور رفتیم ازمایش شده بود ۱۲میلیون و تحرک ۲۴ و موفو صفر 

هرچی به دکترش میگم چرا موفولوژیش تغییر نمیکنه میگه مهم نیست!

البته دکترش پروفسوره و خیلی کارش درسته 

بعد ی قرص اضافه کرد به اسم فلوکستین ۱۰ که صبحا بخوره 

حالا من هرچی راجبه این دوتا قرص میخورم‌ همش جنبه روانی دارن و ارام بخش هستن 

پس چرا برای تقویتش هیچی نداده 

چیکار کنیم‌😫😫😫😫 

ما رفتیم رویان  

ممنون میشم اگر کمکی ازت برمیاد ازم‌دریغ نکنی 

کاربر قدیمی فراموشکار 🤦‍♀️ خدایا تو پناهم باش 💞 الهی و ربی من لی غیرک 💞   مادر فقط آن زنی نیست که هر صبح با صدای دردانه اش بیدار میشود...من هم مادرم...منی که وقتی شب در خواب تو را میبینم دلم نمیخواهد هرگز صبح شود...وقتی در خواب تورا در آغوشم میبینم دلم میلرزد...حتی در خواب هم میدانم که ندارمت....ولی دلم برایت میلرزد...صبح که بیدار میشوم لبخند به لب دارم...چون روی ماه تو را دیده ام...چون تو  در اغوشم بودی...چون بوی تنت رابه ریه هایم کشیده ام...حتی در خواب و برای یک لحظه...آری من هم مادرم... مادر فرزند ندیده و نیامده ام... مادر تویی که برای داشتنت روزهای قشنگ جوانیم را در مطب دکتر ها و بیمارستانها گذرانده ام...مادرتویی که برای داشتنت مشت مشت قرص میخورم وصدها امپول میزنم...منی که تمام تنم ازمرحمت امپولهای گران قیمتم کبود است... من و امثال من مادر تر از هر مادری هستیم...مادرانی زجرکشیده...مادرانی که ثانیه به ثانیه روزهایمان را با حسرت داشتن دلبندمان میگذرانیم... که با دیدن یک کفش نوزادی پشت ویترین مغازه ها دلمان  میلرزد و پر میشود از غصه...پر میشود از حسرت دیدن تو با اینکفشها و تاتی کردنت... آری من هم مادرم...فقط تو را ندارم عزیزکم...فقط  در رویاهایم برایت مادرانگی میکنم...😭🤲❤ خدایا امشب ۳بهمن۹۸ منو لایق مادر بودن ندونستی و امانتتو ازم پس گرفتی، اما بازم شکرت تا اخرین لحظه که نفس میکشم میگم💔 الهی و ربی من لی غیرک💔 خدایا جز تو پناهی ندارم😭
1620

راستی خرنوبو چطور بهش میدی؟ 

منم بهش بدم‌

کاربر قدیمی فراموشکار 🤦‍♀️ خدایا تو پناهم باش 💞 الهی و ربی من لی غیرک 💞   مادر فقط آن زنی نیست که هر صبح با صدای دردانه اش بیدار میشود...من هم مادرم...منی که وقتی شب در خواب تو را میبینم دلم نمیخواهد هرگز صبح شود...وقتی در خواب تورا در آغوشم میبینم دلم میلرزد...حتی در خواب هم میدانم که ندارمت....ولی دلم برایت میلرزد...صبح که بیدار میشوم لبخند به لب دارم...چون روی ماه تو را دیده ام...چون تو  در اغوشم بودی...چون بوی تنت رابه ریه هایم کشیده ام...حتی در خواب و برای یک لحظه...آری من هم مادرم... مادر فرزند ندیده و نیامده ام... مادر تویی که برای داشتنت روزهای قشنگ جوانیم را در مطب دکتر ها و بیمارستانها گذرانده ام...مادرتویی که برای داشتنت مشت مشت قرص میخورم وصدها امپول میزنم...منی که تمام تنم ازمرحمت امپولهای گران قیمتم کبود است... من و امثال من مادر تر از هر مادری هستیم...مادرانی زجرکشیده...مادرانی که ثانیه به ثانیه روزهایمان را با حسرت داشتن دلبندمان میگذرانیم... که با دیدن یک کفش نوزادی پشت ویترین مغازه ها دلمان  میلرزد و پر میشود از غصه...پر میشود از حسرت دیدن تو با اینکفشها و تاتی کردنت... آری من هم مادرم...فقط تو را ندارم عزیزکم...فقط  در رویاهایم برایت مادرانگی میکنم...😭🤲❤ خدایا امشب ۳بهمن۹۸ منو لایق مادر بودن ندونستی و امانتتو ازم پس گرفتی، اما بازم شکرت تا اخرین لحظه که نفس میکشم میگم💔 الهی و ربی من لی غیرک💔 خدایا جز تو پناهی ندارم😭

و اینکه شک نکن نتیجه مثبت همسرت در درجه اول خواست خدا و بعد همراهی و توکل شما بوده و یعدش قطعا برای قرصای تیروئیدش 

چون دکتر بهم گفت اسپرم‌ الان حدود سه ماه قبل تو بدن تولید میشه

بخاطر همین اکثرا دوره هاش دو یا سه ماهه هست 

کاربر قدیمی فراموشکار 🤦‍♀️ خدایا تو پناهم باش 💞 الهی و ربی من لی غیرک 💞   مادر فقط آن زنی نیست که هر صبح با صدای دردانه اش بیدار میشود...من هم مادرم...منی که وقتی شب در خواب تو را میبینم دلم نمیخواهد هرگز صبح شود...وقتی در خواب تورا در آغوشم میبینم دلم میلرزد...حتی در خواب هم میدانم که ندارمت....ولی دلم برایت میلرزد...صبح که بیدار میشوم لبخند به لب دارم...چون روی ماه تو را دیده ام...چون تو  در اغوشم بودی...چون بوی تنت رابه ریه هایم کشیده ام...حتی در خواب و برای یک لحظه...آری من هم مادرم... مادر فرزند ندیده و نیامده ام... مادر تویی که برای داشتنت روزهای قشنگ جوانیم را در مطب دکتر ها و بیمارستانها گذرانده ام...مادرتویی که برای داشتنت مشت مشت قرص میخورم وصدها امپول میزنم...منی که تمام تنم ازمرحمت امپولهای گران قیمتم کبود است... من و امثال من مادر تر از هر مادری هستیم...مادرانی زجرکشیده...مادرانی که ثانیه به ثانیه روزهایمان را با حسرت داشتن دلبندمان میگذرانیم... که با دیدن یک کفش نوزادی پشت ویترین مغازه ها دلمان  میلرزد و پر میشود از غصه...پر میشود از حسرت دیدن تو با اینکفشها و تاتی کردنت... آری من هم مادرم...فقط تو را ندارم عزیزکم...فقط  در رویاهایم برایت مادرانگی میکنم...😭🤲❤ خدایا امشب ۳بهمن۹۸ منو لایق مادر بودن ندونستی و امانتتو ازم پس گرفتی، اما بازم شکرت تا اخرین لحظه که نفس میکشم میگم💔 الهی و ربی من لی غیرک💔 خدایا جز تو پناهی ندارم😭

راستی از عطاری هم‌ی پودری گرفتم که خودش ترکیب کرده و هر شب ی قاشق با عسل بهش میدم 

ایناست داخلش 

عاقرقرها دارالفلفل بوزیدان دارچین جینسینگ زنجبیل شقاقل قرص کمر نر و ماده ماهی سمنقور خربق سیاه تینفیل ثعلب گرده لقاح جدوار گرده زنبور

کاربر قدیمی فراموشکار 🤦‍♀️ خدایا تو پناهم باش 💞 الهی و ربی من لی غیرک 💞   مادر فقط آن زنی نیست که هر صبح با صدای دردانه اش بیدار میشود...من هم مادرم...منی که وقتی شب در خواب تو را میبینم دلم نمیخواهد هرگز صبح شود...وقتی در خواب تورا در آغوشم میبینم دلم میلرزد...حتی در خواب هم میدانم که ندارمت....ولی دلم برایت میلرزد...صبح که بیدار میشوم لبخند به لب دارم...چون روی ماه تو را دیده ام...چون تو  در اغوشم بودی...چون بوی تنت رابه ریه هایم کشیده ام...حتی در خواب و برای یک لحظه...آری من هم مادرم... مادر فرزند ندیده و نیامده ام... مادر تویی که برای داشتنت روزهای قشنگ جوانیم را در مطب دکتر ها و بیمارستانها گذرانده ام...مادرتویی که برای داشتنت مشت مشت قرص میخورم وصدها امپول میزنم...منی که تمام تنم ازمرحمت امپولهای گران قیمتم کبود است... من و امثال من مادر تر از هر مادری هستیم...مادرانی زجرکشیده...مادرانی که ثانیه به ثانیه روزهایمان را با حسرت داشتن دلبندمان میگذرانیم... که با دیدن یک کفش نوزادی پشت ویترین مغازه ها دلمان  میلرزد و پر میشود از غصه...پر میشود از حسرت دیدن تو با اینکفشها و تاتی کردنت... آری من هم مادرم...فقط تو را ندارم عزیزکم...فقط  در رویاهایم برایت مادرانگی میکنم...😭🤲❤ خدایا امشب ۳بهمن۹۸ منو لایق مادر بودن ندونستی و امانتتو ازم پس گرفتی، اما بازم شکرت تا اخرین لحظه که نفس میکشم میگم💔 الهی و ربی من لی غیرک💔 خدایا جز تو پناهی ندارم😭
راستی از عطاری هم‌ی پودری گرفتم که خودش ترکیب کرده و هر شب ی قاشق با عسل بهش میدم  ایناست داخل ...



خیلی ممنون ازینکه وقت گذاشتی و نوشته های من رو خوندی، من حدس میزنم چاقی همسرت از بابت یه فشار عصبی یا مثلا یه دوره اضطراب بوده بخاطر همینه که دکتر قرص آرامبخش داده (البته فقط حدس میزنم)، مردا خیلی آدمای آسونی هستن و اصلا پیچیده نیستن همسر یه مرد به راحتی میتونه آرامش رو بهش تزریق کنه، پیشنهاد من اینه برای باشگاه خیلی خیلی تشویقش کنی، حتی شده الکی ولی وقتایی که از باشگاه میاد بگو چقد سرحال تر شدی چقد بدنت خوب شده چقد پر انرژی شدی یا مثلا چقد بشاش تر شدی و ازین حرفا جوری که باورش بشه کاملا باشگاه داره روش تاثیر میذاره(ورزش خیلی پروسه درمان رو سرعت میده)... بخدا یدونه جمله من باعث شد همسرم وزنش بره بالا فقط یه جمله! بهش گفتم میخوام یه پروژه تعریف کنم، گفت چی؟ گفتم پروژه تپل سازی تو، مردا ازینکه خانومشون بهشون اهمیت بده نمیدونی چقد روحیه میگیرن...  پس تا میتونی بهش اهمیت بده و بهش بگو که چقد برات مهمه حضورش و وجودش احساس قدرت که بکنه خودش نصف پروسه درمانه! 

راجع به مورفولوژی باید بگم مهمه حالا اینکه چرا پزشک میگه مهم نیست عجیبه شایدم فعلا مهم نیست یعنی شاید فعلا میخواد تعداد و تحرک رو بالا ببره بعدش برای مورفو دارو بده .. من پیشنهاد میکنم که کنار داروهای شیمیایی داروی گیاهی رو هم اضافه کنی ...

واسه خرنوب میتونی از سایت طب سبز بخری من توی عطاری ها خیلی گشتم اما گفتن چون گرونه کسی نمیخره ما هم نمیاریم!!! ولی شما اگه از عطاری پیدا کردی بخر ... نحوه جوشوندن خرنوب و کلا مقدارش رو توی این لینک توضیح داده : 

http://tebesabz.com/how-to-make-carob-tea/

راستی از رویان راضی هستی؟ چند وقته پیگیر درمان هستین؟ 

در رابطه با اون پودری که از عطاری گرفتی بیشتر توضیح میدی؟ چی گفتی به عطاری که اون ترکیب رو بهت داد؟

  بدون اراده خدا برگ از درخت نمی افته...تلاش کن و بقیه رو بسپار به خدا 
راستی از عطاری هم‌ی پودری گرفتم که خودش ترکیب کرده و هر شب ی قاشق با عسل بهش میدم  ایناست داخل ...

راستی این مقاله 8 صفحه هستش که توی لینک زیر میتونی دانلودش کنی، توش کامل توضیح داده که چه گیاهانی برای مورفولوژی و افزایش تعداد و تحرک اسپرم موثره، حتما بخونش : 

http://s7.picofile.com/file/8373865450/IJMAPR_Volume_30_Issue_2_Pages_275_282.pdf.html

  بدون اراده خدا برگ از درخت نمی افته...تلاش کن و بقیه رو بسپار به خدا 
1523
خیلی ممنون ازینکه وقت گذاشتی و نوشته های من رو خوندی، من حدس میزنم چاقی همسرت از بابت یه فشار عصبی ی ...

خیلی ممنون از انگیزه ای بهم دادی 

حتما همین مسیری که پیشنهاد دادی رو پیش میگیرم برای درمان روحیش 😍 

ما رویان فقط ازمایش ها و چکاپ هاشو میریم دکترش تو رویان هم هست اما ما مطبش میریم 

بله خیلی راضیم ازمایش هاش خیلی دقیق هست 

تقریبا به صورت جدی از مرداد ماه ولی اینکه فهمیدیم مشکل داره از اردیبهشت بود اما بخاطر ماه رمضون و تنبلب خودمون درمانو دیر شروع کردیم 

اون پودر سرشار از گرمیجات و مواد تقویت کننده اسپرم هست که به ۱ورت های مختلف میشه خورد اما من هرشب ی قاشق عسل و ی قاشق از پودر و کمی زعفران رو با کمی اب مخلوط میکنم و میدم‌بخوره 

به عطاری شرح حالمونو گفتم که اسپرمش از همه جهات خیلی ضعیفه و اون خودش اینا رو برام‌اسیاب کرد و مخلوط کرد و داد 

تقریبا به اندازه ی شیشه سس مایونز کوچیییکش شد ۱۲۰ تومن 

ناگفته نمونه که اون اقا آشنا هم بود و مطمئنم‌چیز خوبی داده بهم‌


کاربر قدیمی فراموشکار 🤦‍♀️ خدایا تو پناهم باش 💞 الهی و ربی من لی غیرک 💞   مادر فقط آن زنی نیست که هر صبح با صدای دردانه اش بیدار میشود...من هم مادرم...منی که وقتی شب در خواب تو را میبینم دلم نمیخواهد هرگز صبح شود...وقتی در خواب تورا در آغوشم میبینم دلم میلرزد...حتی در خواب هم میدانم که ندارمت....ولی دلم برایت میلرزد...صبح که بیدار میشوم لبخند به لب دارم...چون روی ماه تو را دیده ام...چون تو  در اغوشم بودی...چون بوی تنت رابه ریه هایم کشیده ام...حتی در خواب و برای یک لحظه...آری من هم مادرم... مادر فرزند ندیده و نیامده ام... مادر تویی که برای داشتنت روزهای قشنگ جوانیم را در مطب دکتر ها و بیمارستانها گذرانده ام...مادرتویی که برای داشتنت مشت مشت قرص میخورم وصدها امپول میزنم...منی که تمام تنم ازمرحمت امپولهای گران قیمتم کبود است... من و امثال من مادر تر از هر مادری هستیم...مادرانی زجرکشیده...مادرانی که ثانیه به ثانیه روزهایمان را با حسرت داشتن دلبندمان میگذرانیم... که با دیدن یک کفش نوزادی پشت ویترین مغازه ها دلمان  میلرزد و پر میشود از غصه...پر میشود از حسرت دیدن تو با اینکفشها و تاتی کردنت... آری من هم مادرم...فقط تو را ندارم عزیزکم...فقط  در رویاهایم برایت مادرانگی میکنم...😭🤲❤ خدایا امشب ۳بهمن۹۸ منو لایق مادر بودن ندونستی و امانتتو ازم پس گرفتی، اما بازم شکرت تا اخرین لحظه که نفس میکشم میگم💔 الهی و ربی من لی غیرک💔 خدایا جز تو پناهی ندارم😭
راستی این مقاله 8 صفحه هستش که توی لینک زیر میتونی دانلودش کنی، توش کامل توضیح داده که چه گیاهانی بر ...

ممنووون 😍

کاربر قدیمی فراموشکار 🤦‍♀️ خدایا تو پناهم باش 💞 الهی و ربی من لی غیرک 💞   مادر فقط آن زنی نیست که هر صبح با صدای دردانه اش بیدار میشود...من هم مادرم...منی که وقتی شب در خواب تو را میبینم دلم نمیخواهد هرگز صبح شود...وقتی در خواب تورا در آغوشم میبینم دلم میلرزد...حتی در خواب هم میدانم که ندارمت....ولی دلم برایت میلرزد...صبح که بیدار میشوم لبخند به لب دارم...چون روی ماه تو را دیده ام...چون تو  در اغوشم بودی...چون بوی تنت رابه ریه هایم کشیده ام...حتی در خواب و برای یک لحظه...آری من هم مادرم... مادر فرزند ندیده و نیامده ام... مادر تویی که برای داشتنت روزهای قشنگ جوانیم را در مطب دکتر ها و بیمارستانها گذرانده ام...مادرتویی که برای داشتنت مشت مشت قرص میخورم وصدها امپول میزنم...منی که تمام تنم ازمرحمت امپولهای گران قیمتم کبود است... من و امثال من مادر تر از هر مادری هستیم...مادرانی زجرکشیده...مادرانی که ثانیه به ثانیه روزهایمان را با حسرت داشتن دلبندمان میگذرانیم... که با دیدن یک کفش نوزادی پشت ویترین مغازه ها دلمان  میلرزد و پر میشود از غصه...پر میشود از حسرت دیدن تو با اینکفشها و تاتی کردنت... آری من هم مادرم...فقط تو را ندارم عزیزکم...فقط  در رویاهایم برایت مادرانگی میکنم...😭🤲❤ خدایا امشب ۳بهمن۹۸ منو لایق مادر بودن ندونستی و امانتتو ازم پس گرفتی، اما بازم شکرت تا اخرین لحظه که نفس میکشم میگم💔 الهی و ربی من لی غیرک💔 خدایا جز تو پناهی ندارم😭

من یه لینکی پیدا کردم  اینجا میذارم شاید بدردتون بخوره... 


این لینک "لیست مصلحات مواد غذایی به تفکیک نوع طبع" هستش، امیدوارم به دردتون بخوره   

https://ravazadeh.com/لیست-مصلحات-مواد-غذایی-به-تفکیک-نوع-طبع/


      راستی اگر خواستین بدونین طبع خودتون و همسرتون چیه این آزمون رو بدین       

https://tabaye.ir/exam


  تصمیم گرفتیم تا جایی که ممکنه سردی جات رو حذف کنیم و یا با مصلحش بخوریم ... هم خودم هم همسرم... 

اینوری فک کنم چه داروی گیاهی چه داروی شیمیای خیلی میتونه تاثیر گذار تر باشه 


  یه چیز دیگه اینکه اگه براتون مقدوره غذاهاتون رو با روغن کنجد بپزید یکم گرونه ولی خب ما که داریم هزینه میکنیم اینم روش!




  بدون اراده خدا برگ از درخت نمی افته...تلاش کن و بقیه رو بسپار به خدا 
ما هم بعد کلی قایم موشک بازی و مخفی کاری یه فرصتی پیدا کردیم که بریم تهران مرکز ناباروری ابن سینا .. ...

عزیزم میشه جواب منو بدی.همسر منم دوماه پیش اسپرمش ۵ میلیون بود دکتر بهش آمپول سینال اف داد الان دوماهه داره میزنه یعنی شما میگی اسپرمش صفر میشه بعد استفاده از این آمپول؟؟😥😥

به توکل نام اعظمت...
1639
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1634
1633
1426
1479
1640
1617
1646
1623
1636
29
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز