خواهر شوهرم دوماه پیش رفت کربلا
دوتا خواهرن دوتا برادر
من و جاریم و خواهر شوهر کوچیکم با مادرشوهرم تو یه ساختمونیم
بزرگه قبل رفتنش اومد. مادرشوهرم چادرشو قیچی زده بود گفت میبری بدوزیش؟خیلی بهم بد کرده ولی گفتم داره میره کربلا بذار واسش بدوزم، گفتم میدوزم
زود هم میخواست بره خونه ش سریع چادرشو میخواست، تمام کارامو بچه هامو گذاشتم و چادرشو دوختم.
رفت کربلا اومد، واسه همه سوغاتی خرید.
واسه بچه های من خرید ، واسه شوهرم خرید ولی واسه من هیچی نیاورد.
واسه همه حتی جاریم چادر مشکی اورد، واسه من حتی یه روسری هم نیاورد.
من خر هم تازه اس ام اس دادم تشکر کردم ممنون از سوغاتی هات (منظورم واسه بچه ها و شوهرم بود)
خودم خارج رفتم، کربلا رفتم، شمال رفتم هرجا رفتم واسه خودش سوغاتی خریدیم .
نمیدونم این چرا به دل من مونده اینطوری