2777
2789
عنوان

بگین حق با کیه

| مشاهده متن کامل بحث + 348 بازدید | 37 پست

حق با شماست عزیزم من نمیدونم مادرای این دوره زمونه چرا اینطوری شدن.

انگار بچشون دشمنشونه

من که رابطمو باهاش قطع کردم وتمام بهشم گفتم بمیری سر قبرت نمیام 

دیدارمون باشه به قیامت

لطفا برای عاقبت بخیر شدن من یک صلوات بفرستین ممنونم😘

بچه‌ها اگه امرور خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تا ۹۹٪ تخفیف داره، هم یه کد تخفیف ۵۰۰ هزارتومنی داره.

کد: ATP5

ارسالشم انگار رایگانه

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

حق با شماست عزیزم من نمیدونم مادرای این دوره زمونه چرا اینطوری شدن. انگار بچشون دشمنشونه من که راب ...

خیلی اذیتم کرده از وقتی عقد کردم 

عروس آذر ماه ۹۸ هستم 

مادر من هم با شوهرم خوب نیست عین کارد وپنیرن البته حق با مادرمه چون شوهرم اخلاقش افتتاحه حتی خونه مادرم نمیزاره برم اما هرگز نمیزارم پشتش حرف بزنه اکرم بزنه یا باهاش درگیر شه جانب شوهرمو میگیرم البته نه با توهین

مادرت رفتار خوبی نداره نباید مقایسه کنه 

اما شما خیلی حرف بدی زدی ، در این حد نباید جواب می دادی 

حق میدم ناراحت بشی اما حق نمیدم اینطوری حرف بزنی حتی با غریبه

وقتی بچه دارمیشوید اجازه میدهید بخشی از قلبتان تا ابد بیرون از سینه بتپد
دلم هیچوقت باهاش صاف نمیشه

وای وای ی اصلا می دونی مرگ مادر ینی چی که این حرف زدی اونم در دفاع از ی پسری که چهار روز اومده زندگیت مادرت تو رو حمل کرده می دونی کقت زایمانت ی زجری کشیده تا مادر نشی نمی فهمی حالا تازه عروسی کردی جوگرفته تو رو فک می کنی چه خبره ی مرده دیگه با ی رابطه به خاطر همچین چیزایی رو مادرت حرف زدی دلش شکستی 

امضام پاک کردم خیالتون راحت شد لطفا کساییم که امصای قبلیم ندیدن تو تاپیک ها نپرسید امضات چی بود نمی تونم بگم
درسته مادرت کار اشتباهی کرده مقایسه کار درستی نیست زندگی هر کی به خودش مربوطه ولی تو هم خیلی حرف زشت ...

بهم میگفت ج ن د خیابانی  رفتی اینو از خیابون پیدا کردی

عروس آذر ماه ۹۸ هستم 
خیلی اذیتم کرده از وقتی عقد کردم 

منم همینطور.کلا زندگیمو به گند کشوند.

برگردم گذشته همون روز اول رابطمو باهاش قطع میکنم

لطفا برای عاقبت بخیر شدن من یک صلوات بفرستین ممنونم😘

به مامانت گفتی؟؟؟خیلی بد گفتی یکم احترام اگه حرفاشو دوست نداشتی با احترام میگفتی

فرزندم، دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم....

ای بابا عزیزم من فک میکردم فقط مامان من اینجوریه                                                                                     خودت رو ناراحت نکن مامان منم باهم قهره سرهیچی بااینکه میدونه من فردا عازم کربلا هستم ولی به زنداداشم از من بد گفته

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108