گفتی مادر شوهر داغ دلم تازه شد از دیروز میدونه من پام شکسته خونه بابامم بااینکه پنج دقیقه هم فاصله ن ...
ای خواهر من تصادف کردم رفتم اتاق عمل اومدم ی ماه استراحت بودم ی زنگ نزد حالمو بپرسه باردار شدم ی زنگ نزد بچه هام سقط شدن ی زنگ نزد حالا اومدنش پیشکشش ی زنگ زدن ک کاری نداشت بعضی از مادرشوهرا فقط توقع دارن عروس خوب باشه من تا حالا نه بی احترامی بهش کردم نه چیزی براش کم گذاشتم همش گفتم بزرگتره اونم مادر من خوب باشم اونم ی روزی درست میشه اما درست ک نشد هیچ بدترم شد ی زبون نیش دار نداشت ک اونم پیدا کرده جدیدا الانم تا حد امکان خودمو دور کردم ازش ک اعصابم راحتتر باشه