بهترین دیالوگی که توی عمرم شنیدم:امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...💔
هوامو نداشتی هوایی شدم ، چه کابوس بی انتهایی شدم . نگاهت من و زیر و رو میکنه من و با دلم روبرو میکنه . من و دست بسته تو و قلب خسته که هر کی رسیده یه جاشو شکسته. ولی حسن عاشق به دیوونگیشه یه وقتایی کوه هم دلش ابری میشه . ابری شو خاطره هاتو ببار بارون شو یاد من عشق و بیار . من میرسم به تو اخر کار بارون ببار....... من بیقرار توام بیقرار بیرون بیارم از این انتظار عاشق شدم مثل ابر بهار بارون ببار ...... پریشونم اما پریشون ترم کن فقط از تو میخوام یه کم باورم کن هوام از نفسهات داره جون میگیره نفس میکشم تا خیالت نمیره...... ولی حسن عاشق به دیوونگیشه. یه وقتایی دل کوه هم ابری میشه. 😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔