منکر معاد و آخرت نیستم اما توی همین دنیا بخشی از اعمالمون به خودمون برمیگرده شک نکن
یه خاطره واقعی برات تعریف میکنم
تو محله مادرم اینا
یه زن و مردی بودند که زنه بدجنس و مرد خوب بوده
خانمه عروساشو تو خونه زندانی میکرده با طناب میبسته کتک میزده نون خشک بهشون میداده
اما آقاهه مرد خوبی بوده
آقاهه بین نماز مغرب و عشا تو حالت سجده تو روز خود عید فطر که 30 روز تمام روزه گرفته بود و ختم قرآن کرده بود تمام کرد
قبل اینکه قبض روح بشه تو مسجد بین نمازگراها بلند میشه میگه ای مردم این عینک بدبینی رو از چساتون بردارید بعد میره به حالت سجده میبینند بلند نمیشه میبینند تمام کرده
اما رنش....
از پله های زیرزمین با مغز بخوره زمین هم ضربه مغزی بشه هم بره تو کما
چند وقتی تو بستر و بالین بود آخرم همه ازش خسته شدند و یه روز توی کثافت خودش جون داد
چون باعث طلاق و بدبختی عروساش شد