خیلی دوران بدی بود مدرسه برام خیلی بهم سخت میگرفتن خانواده
وضع مالیمون بد بود توشهر سردسیر بودیم کفشم پاره بود کلی برف توش میرفت کلی پیاده روی تا برسم مدرسه نه لباس درستی داشتم نه چیزی همش فقر
از اول زنگ به خودم میلرزیدم تا آخرش
می اومدم خونه مامانم ازم درس میپرسید جواب نمیدادم کلی میزد منو کتابامو پاره میکرد مینداخته خونه همسایه میگفت برو بیارش خیلی اذیت شدم خیلی