من دوماه پیش پدرشوهرم گفت نیاخونمون مزاحمی چون من یه جاری دارم که فعلانامزده بعدخونشون کنارپارک هست وبامادرشوهرم همسایه من ودخترام عصرامیرفتیم پارک مادرشوهرم براش النگوکادوبرده بودبه ماسه تاعروس نگفته بودبعدمن وجاریم باهم جورهستیم عصرامیرفتیم پارک پدرشوهرم ۱مردادبودکه عصراومددم پارک جلوزناگفت که پاسودختراتوببرخونه چون ماتویه شهرکوچیک هستیم جلوزناخجالت کشیدم اومدم خونه به خواهرشوهرم زنگ زدم گفتم چی شده گفت بابامیگه که گفتی النگوهاباریکن که من نگفته بودم مادرشوهرم ازخودش گفته بودکه من دیگه نرم پارک والنگوجدیدلونره خواهرشوهرگفت فعلاپارک نرووخونه باباهم نروالان پدرشوهرم عمل کرده صفراشوامروزاومده خونه برم سربزنم یانه چون پدرشوهرم ازاونروزراهشوکج میکنه منونبینه دودلم برم یانه ببخشیدطولانی شد