من و یکی از همکلاسیای دانشگاهم همیشه با هم در ارتباطیم مثلا درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و درسی و کاری صحبت میکنیم.
بعضی وقتا در مورد مسائل شخصی و چیزای مورد علاقمون از خوراکی گرفته تا رشته مورد علاقه و آرزوها و اهدافمون صحبت میکنیم .
اون اغلب اوقات پیشم درد و دل میکنه که از رمان فوت پدر ومادرش تنهاست و میخواد ازدواج کنه و منو بهترین و نجیب ترین و پاک ترین دختر میدونه.
چند بارم حرف های عاشقانه زده و گفته خوشگلی و این حرفا اما من هربار پیچوندم.
همیشه به هم شما میگیم و تا حالا یک بارم منو به اسم صدا نزده.