دلم خیلی گرفته از خودم بدم میاد چون واسه هیچ کس مهم نیستم
۳ساله مامانم طلاق گرفته از همون اولم واسه کسی مهم نبودم هیچ کسو ندارم
عاشق شدم ولی میدونم بهش نمیرسم مشکل اول یکی نبودن مذهبمونه دومم جدا شدن مامانمه
چون بچه طلاقم چشمم آب نمیخوره بهش برسم
وقتی فکر میکنم قلبم به درد میاد
چرا خدا دوست داره اذیت کندم
۳سال پیش بد ترین ضربه رو از داییم خودم هیچ وقت نمیبخشمش
مامانمم که هیچ وقت مهم نبودم براش
بابامم که زنده و مردم فرقی نداره واسش
از همشون متنفرم
کاش لاقل میمردم خستم به خدا
تحمل جدایی ازش رو ندارم حرفم با شماس مامانت بچه میارید بدون فکر کردن
مامانت خودم بعد ۱۰سال منو آورد با کلیمصرف دارو
کاش نمی شد متنفرم از زندگیم