سلام ديروز با فاميل شوهرم رفتيم بيرون ،اين قدر پسره با خانومش قشنگ برخورد ميكرد كه يكم حسوديم شد،همش خانومم ،عزيزم و اينو بخور
سرما خوردي قرص خوردي؟؟؟ دستش رو ميگرفت كلي عكس گرفتن و خلاصه خيلي خوب بودن باهم (انشاءالله كه خوشبخت باشن هميشه )ولي من شوهرم اصلا انگار نه انگار،اول كه كلي جلوتر از من راه ميرفت بعدم يه بار نشده از اين كلمه ها به من بگه ،شب ميگه برو اونور بدخواب ميشم و فلان
منم ٩ ماهه اومدم خونه خودم ،دوست پسر هم نداشتم ولي اين فاميلشون خانومش دوست دخترش بود و كلي لاو تركوندن