2777
2789

دخترا من تو این چند سال کلی برای مربی و برنامه‌های مختلف هزینه کردم ولی هیچ‌وقت نتیجه‌ای که میخواستم نگرفتم.

یکی از دوستام فیتامین رو معرفی کرد و الان بعد از ۶ ماه واقعاً تغییر رو حس میکنم، حتی اطرافیانم هم متوجه شدن 😅

خوبیش اینه که هم تو خونه میشه تمرین کرد هم باشگاه. گفتم اینجا معرفی کنم شاید به دردتون بخوره ❤️

تقریبا هر روز پیشه همیم  عصرا هم همش بیرونیم

شوهر من که زیاد منو بیرون نمیبره بیشتر موقع ها شب ساعت 11 میاد دنبالم بریم بیرون منم خانوادم ناراحت میشن من نمیرم

درخواست دوستی پذیرفته نمیشود با تشکر 😤

منم هفت ماهه عقدم خانوادم خیلی سختگیرن بااینک خونه هامون بهم نزدیکه ولی ماشایددوهفته ی بارهموببینیم تازه اونم مثلای دوساعت سه ساعت دیگ نهاین بعدش بایدبرگردیم 😮😑😑😑

من4سال پیش ازدواج کردم بابام بعدعقد به شوهرم گفت هرجای دنیا رفتین شب ساعت11 دخترم خونه باشه شوهرمم هرجا بودیم حتی مهمونی ساعت11 میاورد خونه

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ای هیچ تو بهر هیچ برهیچ مپیچ
معمولا ساعت چند؟

من دو سال ازدواج كردم دوران عقد همسرم از سر كار ميومد دنبال معمولا ساعت هفت اين طورا تا ساعت ده با هم بوديم

پنجشنبه جمعه ها هم شباش پيش هم ميخوابيديم يا خونه اونا با خونه مامانم اينا

موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم.سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند. آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای اهدافم، روياهايم،ايده هايم و سرنوشتمروزی که جنگ های کوچک را متوقف کردمروزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.ژوان وایس
من4سال پیش ازدواج کردم بابام بعدعقد به شوهرم گفت هرجای دنیا رفتین شب ساعت11 دخترم خونه باشه شوهرمم ه ...

از نظر باباهايي ك اين طوري ميگن آقا داماد قبل از ساعت يازده عقيم هستن؟ 😄

خيلي از موارد اين طوري ديدم ك تو دوران عقد رفتن باهم هتل ساعت ده يازده برگشتن خونه😉

موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم.سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند. آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای اهدافم، روياهايم،ايده هايم و سرنوشتمروزی که جنگ های کوچک را متوقف کردمروزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.ژوان وایس
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

چوخ شوکور😍

maryam_k_pmlm | 19 ثانیه پیش
2834
2835
2108