خودم دارم روانی میشم غروب تاسوعا رفتم خونشون بعد تا آخرشب مسجد محلشون بودیم امروز پدرشوهرمو جلو محل کارم دیدم میگه چرا نمیایی گفتم واه پریروز بودم که انقد مادرشوهرم زبون تیز وتندی داره وبرادرشوهرامم بدتر میرم حسابی باخاک یکسان میکنن منو فک کن هفته یه بار میرم میگن باید هرروز بیایی نظر شما چیه چند روز شه برم بخدا به جواونیم قسم حاضرم هیچوقت نرم حتی ماه قبل پیشنهاد طلاق دادم که مادرم بیهوش شد غش کرد آخه شوهرم بیچاره خوبه مامانمم چون پسر نداره دومادشو خیلی دوست داره