خوب چرا شما نمیخای بری سمتش شاید منتظر شماس
من بارها خودم رفتم انقد من رفتم جلو که همیشه میگه تو میخای اوایل زندگی محلش نمیزاشتم اونم میگفت زندگیمون سرد شده دیگه فایده نداره حتی حالاشم یوقتی میگه منکه سردم زبونشه بدنش اینجور نیس ولی خب باید با زبونه نیش بزنه دیگه
ماهم هروقت دعوا میکنیم میگه دوستت ندارم بچه میخاستیم بیاریم میگفت از تو نمیخام ما معلوم نیس زندگی بکنیم بچه بدبخت میشه با نازوعشوه اقدام میکرد حالاشم همینطوره خوبم نمیشن این مردا
شما اصل مشکلتون سر چی بوده که به اینجاها رسیده؟