سلام خانمها خوب هستین؟ میخواستم درد دل کنم آخه دلم داره میپکه هیچ کس رو هم ندارم که بگم.حدود 6ماه پیش بین من و شوهرم دعوا شد جوری که کارمون داشت به طلاق می کشید بعدشم خونواده ها دخالت کردن و دعوا بزرگ و بزرگتر شد بعدش من و شوهرم باهمدیگه حرف زدیم و فهمیدیم که هردوتامون اشتباه کردیم و بعد برگشتیم به زندگیمون.اما متاسفانه رابطمون با خونواده ها قطع شده چون هیچ کدوم راضی به برگشتن ما نبودن و میگفتن طلاق بگیرین.حالا من تنهایی میرم به خونواده خودم سر میزنم شوهرمم خودش تنهایی میره به خونواده خودش سر میزنه.امروز من و شوهرم تصمیم گرفتیم آش نذری درست کنیم دوستامونو دعوت کردیم خیلی خوب شد مراسم اما تو کل مراسم پکر بودم دلم میخواست حداقل مادرم کنارم باشه چون اول صبح که میخواستم آش رو شروع کنیم به درست کردن تنها بودم فقط شوهرم پیشم بود خیلی هول شده بودم هی زنگ میزدم از مادرم میپرسیدم بعد کارهاش رو انجام میدادم. خلاصه نذریمون تموم شد ولی دلم خیلی گرفت.من هنوز بچه ندارم اگر یه روز بچه دار بشم بازم مثل امروز تنهام و هیچکس رو ندارم که کنارم باشه دلم داره می ترکه به خدا
ان شالله دوستان به حق این روزهای عزیز دعا کنین برامون.خیلی سختی کشیدم با نداری و بیکاری شوهرم ساختم اما آخرش خودم و بد کردم.هر کاری از دستم بر می اومد برای زندگیم و خونواده شوهرم کردم اما آخرش هیچی بی ارزش شدم پیششون.